مروری بر خطبههای جهادی مولا و مواضع غربگرایان ما
برعکس چنان که با تصویب برجام همچون چنین امری رخ داد و تجربه تلخ دولت پیشین و وانهادن همه آرمانهای انقلاب اسلامی و آویختگی به فرعونیت وحشی، گویای نفوذی پیچیده با نقاب خودی بودو با ظاهر اعتقاد به جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه بود که در همه موارد این تعهدات قانون اساسی را فرو گذاردند. تشویش روحی مردم که با آرای ۹۸ درصدی خود، راه انقلاب اسلامی را انتخاب کردند از بابت همین ترک پیمانی بود که آن را تنها راه عزّت و پیشرفت یافته بودند و با اعتماد به مرجعیت دیدگاهی و اصول امام خمینی ره برای حفظ استقلال و آزادی از چنگ سلطه جهانی استکبار، برای تشکیل جامعهای سالم با نفی نفوذ و سرپرستی کفر متفرعن، و امید توسعه عدالت و آبادانی و رشد علمی و تکنولوژیک و تولید و فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی، جان فدا کرده بودند و دولت شهید رئیسی مثل دولت سهید رجایی نمادداین وفا به عهد بود و حالا آنکه نشانی از عشق به این اصول در دولت غربگرای پیش از او دیده نمیشد.
رفتار ماکیاولیایی دولت آن زمان و جدایی از هدایت قرآن و نهج البلاغه، احساسی از پوچی و فلاکت و نومیدی پدید آورده بود
نقش شهید رئیسی به نحو باور نکردنی، برداشتن قدمهای اعتماد آفرین انقلابی اسلامی در همه این عرصهها و شروع عملی تغییری بود که کارگران و معلمان و کشاورزان و کارمندان و ۷۰ درصد مردم، این تحول را در بهم زدن اصول دیپلماسی ذلت و سیاست داخلی متکبر در همان آغاز احساس میکردند. این به ذائقه دشمن پلید گران آمد. وبا شهادتش کوشید راه تحول بنیانی و شکوفایی استقلال را سد کند و جریان را به روند ذلت پذیری باز گرداند. اما خدا تقدیری دیگر نوشته بود. الهام و عقل امام شهید او رادبه درستترین مسیر برایدحفظ ایران هدایت کردو توقع آن است که دولت دکتر پزشکیان سکر نعمت بحا اورد و عبرت بگیرد و الحق در تلاش برای معیست مردم اوودرگیر روشهای غلط دیگران و تخفیف خطاهای نگرش لیبرالی است. نیز خون مظلوم شهید سلیمانی و شهید رئیسی با خون جوشان سید حسن نصرالله و شهید صفی الدین و فرماندهان شهید و اقیانوس جوشان بعث خون امام شهید، امام خامنهای بزرگ، در آمیخت و اوضاع را از دست اسراییل و آمریکا و دنبالههای غربگرایشان در داخل خارج کرد و یک انقلاب نو، انقلاب سوم با خیزش و برانگیختگی مردم مبعوث در خیابان برانگیخت. حال نفوذیها منتظرنشستهاند برای وقتی دیگر. اما دولت شهید جمهور در همه رفتارهایی که بنا نهاد به یک نماد و الگو بدل شد و خوب است دولت حاضر از آن پند گیرد. در ایمان توحیدی و اتکا صادقانه نه فرصت طلبانه به قرآن و عترت، اتکایی نه برای توجیه دیدگاه جناحی خود، بلکه برای عرضه خود به حقیقت قرآن و تصخبح خطای خود و اصلاح نفس و تصحیح عمل ریاست خود. در عدم کمترین خوف به سلطه گران کافر، در باور قلبی به مردم و حقوق مستضعفان، در کار و کار و کار بی خستگی، در باور به تولیدگری و کوتاه کردن دست فاسدان در روابط نعقول بین المللی و پیمانهای مفید. در سدّ راه نفوذ غربگرایی و نوکری غرب! دو در پارهای موارد سختکوشی دکتر پزشکیان و مردمی بودنش از سنخ شهید رییسی است. اگر مشاوران دوران دکتر روحانی بگذارند. من در باره دوخطبه مولا حرف خواهم رد.
☆☆☆☆
رهبر شهید ما رضوان الله تعالی علیه، در یک سخنرانی از آقا سیدحسن تهامی از علمای بزرگ کشور که به نطرشان اگر در نجف میماند مرجع عالیقدر جهان تشیع میشد نقل کردند که خود از او شنیدم در سال ۱۹۱۸ چگونه نوکر خانه یک مرجع نامدار افسر و جاسوس انگلیس بود. ایشان میفرماید، “نفوذ شخصی چنین است وارد خانه کسی میشوند، وارد دستگاه سیاسی میشوند و در دستگاههای سیاسی هم الی ماشاء الله از این جاسوسان فراوانند. “
اما در ایران بسیاری به سبب گرایشات غلط و سازشکارانهی سیاسی و بی دانشی در باره استراتژی اساسی دشمن و توهمات صلح طلبانه و بلکه تسلیم پذیرانه اجازه میدهند درست در وسط بدترین تدارکات حمله، مردم را فشل کنند؛ و طوری حرف بزنند که گویی ناییم حتی هدایت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام را زیر پا مینهیم و صلح پیشنهادی دشمن را رد میکنیم؛ و ابن دروغی مبرهن است. ببینیم مولا در باره چه صلحی، چه میگوید و چرا دو گانه حرف نی زند آیا واقعا دو حرف میزند یا ما جاهلیم و یخنش را بجا درک نمیکنیم و از آن به سود امیال و احزاب خود سوء استفاده میکنیم و جهل خود را بر فهم حقیقت روشن متن حاکم میکنیم. این است که همان طور که بی تردید استفاده از ابزار جراحی بدون تخصص و علم کافی مرگبار است نه شفا دهنده، استفاده از قرآن حکیم و نهج البلاغهی شریف هم به سود نگرش غلط و جهالت بار جناحی و حزبی اشتباهکار برای شرف ملی و منافع مردم مسموم کننده است.
فرضا در بزنگاه جنگ، سیاست اقتصادی فشار بر گرده میلیونها مردم و به سود رفاه اقشار ثروتمند که آب در دلشان تکان نخورد، صدبار بدتر و رذلتر از کار یک جاسوس زیان آور است. مثل کار و نوشتار کسانی که به کمک نتانیاهو و ترامپ بشتابند و با دن
_لکن زنهار، زنهار از دشمن خود پس از آشتی کردن! زیرا گاهی دشمن نزدیک نی شود تا غافلگیر کند. پس دور اندیش باش و خوش بینی خود را متهم کن. حال اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفادار باش:
کاملا آشکار است این صلحی است در حالت در خواست جدی دشمن برای عادی سازی روابط و بازگشت به وضع متعارف و حتی در نوقعیت پیروزی اسلام و در حال دنبال کردن دشمن شکست خورده یا دشمتی که شکست را پذیرفته و از حکومت اسلامی امان میخواهد و به او پناه آورده که جشم از وشتن و نابودی و محوش بشوید و او را ببخشد و آماده وفا به تعهدات خود است. این صلح در حال قدرت حکومت اسلامی است.
حال آیا ترامپ و نتانیاهو این صلح را از ما میخواهند؟ ترامپ از ما تسلیم محض میخواهد و نقشه خود را پیش میبرد و هربار برای آتش بس سود میجوید که قسمتی از توانایی مارا نابود کند. در آتش بس کنونی هم کاملا آشکار است که با تقسیم کار با اسراییل، آتش بس محور مقاومت را نه تنها رعایت نمیکند بلکه دست اسراییل رادباز گذاشته که شیعبان نابودی را بکوبد و ما به بهانه آتش بس دست مان را در پوست گردو گذاشته است بازوی ما در جنوب لبنان را قطع نی کند تا ما را ضعیف و ضعیفتر کند و به تسلیم بکشاند. در چنین وضعی که دشمن پیمانش را پا
اماممی فرماید چه چیز را رد نکنیم؟ تسلیم کامل را؟ رها کردن نوامیس خود، گاو شیرده بودن؟ نفت ما را تقدیم کردن، دانش هیتهای را آتش زدن، قدرت موشکی را نابود کردن علام حلقه گوش صهیونیسم شدن؟ اما میگوید آقا دشمن را شکست دادی و حق تو را گرفتی و حالا دیگر بیش از این جنگ را ادامه نده و بیهوده خود را گرفتار جنگی غیر ضروری نکن. امان بده و از سرش دست بردار. این وضعی است که ما داریم؟ فردوگاه بن گوریون را از سلاح کشتار مردم ما پر کرده! امنیت مردم ما را در هرلحظه در خطر انداخته، دستگاه دیپلماسی ما حتی جواب موش هایی، چون امارات و هطر و توهین شان را نمیدهد و ما برای موجودیت خود میجنگبم و دشمن کمترین نشانی از پذیرش حقوق ما نشاننمی دهد دارد نقشه نابودی مارا میکشد و اصلا تقاضای صلح ندارد!
اما در وضعیت موجود آن چه رهنمود ماست فرامین قرآن در جهاد علیه پیمان شکن و فتنه گر تا رفع فتنه از یکسو و خطبها و گفتارهای ائمه اطهار علیهم السلام مثل خطبه ۲۷ نهج البلاغه است. این خطبه، مربوط به تکلیف ما برابر دشمنی است که اول باید با او جهاد کرد و فریبش را نخورد. امام نمیگوید با این دشمن صلح کنید. میگوید جهاد کنید، او را سرکوب کنید. مقابل قلدری او با قدرت ایستادگی کنید. واو را با قدرت به ذلّت در آورید. اتفاقا این خطبه مقدمه ذلیل کردن دشمن و واداشتنش به در خواست صلح و پذیرش شرایط اسلام است و در وضع ما این اوامر خطبه ۲۷ باید اجرا شود. اما در این خطبه میفرماید:
خطبه ۲۷ خطبه دعوت به جهاد و نکوهش گریز از جهاد، و نافرمانی و صلح طلبی بی موقع و ذلت بار و در اصل تسلیم وار و از حق دست شستن است؛ و میفرماید:”آگاه و گواه باشید من شب و روز و پنهان و آشکار شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آن که آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید. به خدا سوگند هر ملتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد ذلیل خواهد شد. اما شما سستی به خرج دادید و خواری و ذلت مذیرفتید تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد (شما نجنگیدند و پاسخ ندادید) …
و این فقط داستان کوفیان نیست، دقیقا روحیه و عمل و خون دلی است که غربگرایان ایران به امام خامنهای دادند. آن زمان که شهید حاج قاسم از حنجره دیپلماسی و غربگرایان صدای کوفیان را میشنید و سخن مولا را تکرار میکرد که با دشمن در سوریه میجنگید تا در خانه نجنگد. اما به سبب سست ایمانی آنان دشمن وجودی و خونی را با بی غیرتی، اصلا دشمن نمیدانستند و به صورت یک اختلاف عادی بدانان مینگریستند و آرزوی دوستی با آمریکا و اسراییل داشتند! و سد راه شهید سلیمانی شدند که رعب در دل کفر میانداخت و خار راه او شدند.
اکنون بر گردیم به کنون مان. واقعا صداهای که امروز برای صلح بلند میشود متکی بر عقل و حق و قرآن و نهج البلاغه و استقامت و شجاعت و آزادگی لست، یا برای چرب و شیرین دنیا و خیانت به حق است؟ و متعلق به کسانی است که روح و روان شان اسیر شیطان است.. چرا بحث حق و باطل را منخرف میکنند؟ بحث بر سر نذاکره کردن و نکردن نیست. بر سر صلح کردن و نکردن نیست. بر سر کدام نذاکره و کدام صلج است. مذاکرهای که برای فریباست و تقویت دشمن و پیمان شکنی و ضربه و کشتار شیعیان لبنان و ما را با حیلهی آتش بس به تماشاگر بدل کردن و دست ما را بریدن و خود را تجهیز کردن و واکنش معقول به تجاوز دشمن و زدن امارات و اسراییل را مانع شدن معلوم است که غلط است و اسیر نیرنگ دشمن شدن! آنان که این پاسیفیسم را تحمیل میکنند ریشه و تبارشان ضدیت با حیات جمهوری اسلامی است و خواهان نظام بیدین و تسلیم کفر حهانی هستند؛ و دست کم سکولارهایی هستند که جمهوری اسلتمی را ترک کردهاند. باید به اقتصاد دان عزیزی که در برنامههای تلویزیونی اخیر سراپا باحق ظاهر شدند و نه “بر” حق، و برابر حق، دو نکته را گوشزد کنم اولا شجاعت حقیقی و عبودیت حق آن زمان است که وقتی پای تعارض حق و منافع جناحی و دوستی به میان میآید، آن وقت هم باحق باشیم و گوشزد کنیم: “آنها که زر میزنند”…، آقای لیلاز این موضع درست را همه جا با چنین کسانی باید مراعات کنند. کسانی که مشکل شان جدیتر از زر زدن است. مشکل شان، ایدئولوژیک و سیاسی است، دچار صلح طلبی ذلت بار و خواری هستند. کدام تند رو با وجود مخالفت عاقلانه امام شهید با مذاکره با ترامپ پاره کننده پیمان، به سبب مصالحی به خولست دولت گردن نهاد عملا کاری ضد مذاکره کرد؟ تنها به هشدار بسنده کردند که از این مذاکره ترامپ هیچ قصدی جز حیله و تجهیز درندگانش و سست کردن رزم و خیابان و فرسایش ما ندارد و دلیلی ندارد وقتی شروط ما را اجرا نمیکند و تحریم میکند و شیعیان لبنان را میکشد و پول ما در امارات را باز نمیگرداند مذاکره، فایده اش جز ضرر چیست؟ غربگرایان در خوف از جهاد منافع دارند و مردم را فریب میدهند سکولاریسم و گره خوردگی زلف شان به زلف قدرت جهانی و اهداف قدرتی که پرستشش میکنند، افق فکری بردگی قدرت، حرص کسب جاه و مقام، هم سنخی با بخشی از قشرهای فاسد شده جمعیت ایران که بوسیله سرسپردگی مالی و سبک زندگی و تفکر غربی و غربی سازی با منافع اجنبی ربط یافتهاند، حس نفرت و جهالت در باره حکومت دینی و اصرار برای براندازی نرم آن، بدل شدن به سربازی که دستمزد و جیره نام و اعتبار خود را به طریق پیچیده از همسویی با نظام قدرت دریافت میکند، اینها منافع شان است. مشکل شان تنها ترس از دشمن پلید نیست. مشکل شان جرات نداشتن برای دفاع از وطن نیست، مشکل شان اعتبار در وطن فروشی است چرا که قدرت شان از قرار گرفتن در راس طبقهای از مردم قرار دارد که زندگی و نگرش و منافع و فرهنگ و زیست اجتماعی و سبک زیستن و اعتقادات شان، بردگی قدرت غرب است و پایگاه اینان آنجاست .. مشکل شان هم منافع مادی از مراوده و سخنگوی اینان شدن است و هم در کنار بینش پست ایشان پرچم رهبری پیشرو بودن در تسلیم طلبی را به کول کشیدن. بینش پست آن است که این زیست نوکرمابانه و بردگی ظلم جهانی و تمدن غربی و تبعیت از آن را مترقی وانمود میکنند و شجاعت نه گفتن به قدرت فرعونی را ندارند. چنان که شما آینده قدرت جهانی را قدر قدرتی فاشیسم بدانید و فاشیست شوید؛ و تمدن آمریکایی و غربی را قادر ما یشاء تلقی کنید و برای همین نوکری پیشه کنید. منافع ایشان کنار بزدلی، خودپرستی و کبر ” علمی ” تازه بدوران رسیدهها و در حقیت غرور ابوجهلی شان است و خودخواهی است.
افرادی مثل که در جوانی آلوده یک دین صرفا ماجراجویانه و سیاسی و سیاست بازانه و فاقد ارزشهای باطنی و معرفت اصیل و تزکیه نفس و ایمان قلبی به پروردگار و گرفتار التقاط و مدرنیسم دانشجویی و جاه طلبیهای نهان برتری طلبی و حکمرانی بر مردم شدند و خیزش امواج انقلاب اسلامی آنان را تا جایگاههای درجه چندم حکمرانی بالا کشید و در اصل غره به هوش و اطلاعات و مطالعات خود، خود را برتر از اربابانی که برایشان کار میکردند مثلا خط دهندهی آقایان خوئینیها و محتشمیها و بعد هاشمیها و خاتمیها و… میدیدند و انتظار داشتند جاه طلبانه شهرت و عنوان فرمانده و دست کم رهبر فکری داشته باشند و از چپ روی تا راستگرایی نولیبرال شان در اول صف باشند و پایگاه اجتماعی این صف را به خود اختصاص دهند واین صف همتن صف انحلال طلبی استقلال ملی و خدمتگزاری تمدن و قدرت آمریکایی و غربی سازی بود که رئیسش فروغی بود و آرمانشان بدل شدن به فروغی فراماسون و بندهی روتچیلدها بود. آنان به طور فردی این قدرت را نداشتند که هریک یک فروغی شوند، در نتیجه همه آرزویشان را تبدیل کردند به قدرت از طریق تبدیل کردن خود به یک قدرت جمعی حزب. اول زمان قدر قدرتی چپ و داغ بودن سکه قدرت انقلابی، در نقش سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی درون قدرت چپروی درون حکمرانی لانه خود را برپاکردند و ضد آمریکایی به شیوه چپ و نه به شیوه امام ره بودند و با شکست شوروی فرمان به سوی آمریکا کج کردند و رهبر غربی سازی با جبهه سکولار اصلاح طلبی ” رادیکال” شدند و نولیبرال سرسپرده تمدن غرب و غربی سازی افتخارشان شد. اصل برایشان، یک روحیه روشنفکری رهبری طلبی تشنگی ناپذیر بود. در دوران اقتدار و حیات رهبر جهانی و ابر قدرت انقلاب امام خمینی بزرگ و خط امام خود را دانشحوی خط امام نامیدند و البته مثل رجوی سال ۵۷ دارای نقاب بودند. چون در اصل میپنداشتند از امام برترند و باید روی او تاثیر بگذارند؛ و یارای تقابل با آن قدرت را نداشتند و زیر عبای روحانیت رادیکال تحت تاثیر شوروی و دکتر شریعتی پنهان گشتند با رحلت امام بزرگ و مخالفت خود را با خط امام ره نهان روشانه پیش بردند حتی تقلید از نام مجاهدین خلق اتفاقی نبود. آنان آن زمان، استقلال و دانش دکتر شریعتی و پیمان را نداشتند، اما مثل آنان از سوسیالیسم تغذیه میکردند و هرگز آن موقع استطاعت امکان و دانش و زبان شاگردی مستقیم لازار و گورویچ و چپتر از آنها، بهره از رهبران فکری مارکسیستهای چپ، سمیر امین و رژی دبره و دیگرانی را نداشتند که مارکسیستهای مشی چریکی و مجاهدین از آنان بهره میبردند، و به استفاده از روش ناصرالدین شاهی خودشو بیار اسمشو نیار سود میجستند و التقاط گری دست دوم را برگزیدند و هیچ فهمی از معرفت اصیل و فقیهانه و تزکیه و تعلیم مضبوط دینی نداشتند و با آن احساس رقابت ودارای اسنوبیسم دچار حمق داشتند و میخواستند علم و مرجعیت دینی را دور بزنند. رجوی با تروریسم وحشیانه و وقیحانه و در بر کردن قبای زود رس نوکری آمریکا و اروپا و موساد و سیا و اینان ابتدا با انقلابیگری و چپ گرایی و به تقلید از شاگردان اساتید سوسیالیسم اسلامی، اکتفا کردند و سپس با چرخش لیبرالی به حلقه کیان و دکتر سروش، غربی گری فکری نو کانتی و بعد غربگرایی سیاسی را کعبه آمال خود در مشی فکری و سیاسی و حزبی قرار دادند و انشعاب مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و سپس اصلاح طلبی غربگر و سکولار و مشارکت انواع این غربگرایی و مشارکت و بار افکندن در آستان قدرت لیبرال دموکراسی و آشتی طلبی با آمریکا بود. در میان اینان دوستداران اسلام و امام جدا شدند و به نظام پیوستند و در این راه جان باختند، اما آن شرق گرایانی که بعد غرب گرایان شدند، پس از سقوط شوروی روز به روز بیشتر راه رویارویی و نفرت از جمهوری اسلام و تلاش برای استحاله آن را طی کردند و کارشان به گسست و انقلاب رنگی آمریکایی سال ۸۸ و ماجراهای بعد کشید و شدند سازگارا و حجاریان و مشارکتیها، بچههای مجاهدین انقلاب اسلامی یا با انقلاب شدند و جان در راه انقلاب اسلامی نهادند و یا به ژانر مشابه مجاهدین خلق ۵۸ درون حکمرانی جمهوری اسلامی ایران بدل گستند و بعد هم گسستند. شخصیت خودپرست، ماکیاولیسم ریشه دار، نهان روشی و دل دوجایی، احساس حقارت برابر تمدن غرب اول چپ و شوروی و بعد آمریکا نولیبرال، خودپرستی و تکبر و رهبری خواهی، بی باوری به آرمان انقلاب اسلامی و با وجود این برای منافع قدرت و مالی و مقام در پیکره نظام نفوذ کردن و با کسب جایگاه، از انقلاب برای امیال خود برتر پنداری فکری و ایدئولوژیک و حتی ثروت اندوزی یا رهبری طلبی و استحاله نظام و توسعه سکولاریسم سود بردن و.
☆☆☆☆☆
اکنون میتوان دریافت که کژفهمی و تحریف متون مقدس در خدمت کدام نگاه یک اقلیت غربگراست که سال هاست علیه حکمرانی اسلامی به سود نظمی لیبرال و پیرامونی و مفلوک نق میزنند و در خدمت جنگ نرم شیطان بزرگ روزنامه منلشر مینمایند و سنگ مذاکره موهن به سینه میزنند؛ و با تمام قوا از قوی شدن ایران کوشیدند جلکگوگیری کنند، چون تسلیم نیاز به موشک ندارد و به شکرانه رهبری الهی نقشهها و نقش شان برآب شدو البته هنوز دست بردار نیستند و بتواتت به اتحاد ضربه میزنند. نیروهای پاک و صادق و متدین و شریف شان مدتهاست فهمیدهاند اگر ایران یک روز رهبری اینان را میپذیرفت حالا لیبی و سوریه دیگری بود. اما تا خداهست، تا اسلام و قرآن و محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین ۱۴ معصوم، رضا و نهدی صلوات الله علیهم هستند، تا انوارشان و نور نیّر اعظم عج بر جمهوری اسلامی میتابد و امام راحل و امام شهید و امام حاضر ما را با خون مان به سربازی امام زمان عج میخوانند، شیطانها و اذنابشان نمیتوانند مانع جهاد اهل ایمان شوند؛ و ایران را برده شیطان کنند.
