آنجا که دیگر هیچ‌کس نمی‌ماند تا روایت کند / وقتی زبان، از خون واژه می‌سازد

به گزارش همشهری آنلاین، ‌بهنام صدقی،‌ روزنامه‌نگار: تا دیروز، ترکیب مقدس «خانواده شهید» را داشتیم، خانواده‌ای که داغ‌دار عزیزی بود، که بازمانده بود، که پرچمدار یاد و راه شهیدش می‌ماند. اما امروز، واژه‌ای دیگر در ادبیات ارزش‌گرایانه ایرانیان متولد شده، واژه‌ای که پیش از این نه در قاموس لغت بود، نه در حافظه تاریخی: «شهید خانوادگی». این تغییر، یک تحول ساده واژگانی نیست. یک انقلاب مفهومی است. جهشی از «بازماندگی» به «یکپارچگی در شهادت» و این جهش، قدرت گفتمانی‌اش را از دل خون می‌گیرد، نه از دل کلمات.

«خانواده شهید»، روایت ماتم بود. پدری که فرزندش رفته، همسری که مردش پریده، فرزندی که پدرش آسمانی شده. در این ترکیب، «شهادت» یک فقدان فردی است و «خانواده»، حامل این فقدان. اما «شهید خانوادگی» چیست؟ دیگر «خانواده» حامل فقدان نیست. خود «خانواده» قربانی است. کل واحد خانواده، یکباره از زمین کنده شده و به آسمان پیوسته است. دیگر بازمانده‌ای باقی نمانده تا راوی باشد. این بار، خود شهادت، راوی خویش است. این یک پوست‌اندازی سهمگین در مفهوم «فداکاری» است. فداکاریِ فردی، حالا به «فداکاری جمعی» و «تبارشناسانه» ارتقا یافته.

این جهش زبانی، یک پشتوانه عاطفی سهمگین دارد. وقتی پیکر چند نسل از یک خانواده، کنار هم در تابوت جای می‌گیرد، دیگر با «داغ» مواجه نیستیم. با «حماسه» مواجهیم. داغ، اندوه می‌آفریند. حماسه، اسطوره می‌سازد. «شهید خانوادگی»، تبدیل خانواده به یک «ملغمه قدسی» است. پدر، مادر، فرزند، همه با هم. گویی تاریخ، این بار تصمیم گرفته یک صفحه را کامل ورق بزند، نه یک خط را، و این کامل‌شدگی، همان چیزی است که به این مفهوم، قدرت گفتمانی ذیل دال «شهادت» می‌دهد. دالی که پیش از این، فرد را قدیس می‌کرد. حالا، خانواده را «قدیس جمعی» می‌کند.

برای درک ابعاد این پدیده، باید به سراغ تاریخ تطبیقی رفت. کربلا، مادر تمام روایت‌های شیعی، نمونه‌ای از «شهادت خانوادگی» است. امام حسین، نه‌تنها خود، که فرزندانش، برادرزادگانش و حتی طفل شیرخواره‌اش را در راه یک آرمان از دست داد. اما نکته اینجاست: حتی کربلا هم در ذهن شیعی، با واژه «اهل بیت شهید» توصیف شد، نه «شهادت خانوادگی». این ترکیب، یک ابداع کاملا جدید است که از دل مصیبت امروز جوشیده و این یعنی زبان فارسی، پس از ۱۴۰۰ سال، برای توصیف تراژدی‌ای که در آن «هیچ‌کس زنده نمی‌ماند تا راوی باشد»، واژه‌ای نو تراشیده است.

این واژه نو، یک کارکرد استراتژیک هم دارد. «دشمن» را در برابر یک پرسش فلج‌کننده قرار می‌دهد: «با کسی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، چگونه می‌جنگی؟» ملتی که مفهوم «شهید خانوادگی» را در ادبیات خود هضم کند، دیگر از تهدید به مرگ نمی‌هراسد. چون مرگ، نه‌تنها یک فقدان شخصی، که یک «کمال جمعی» روایت می‌شود. این همان نقطه جوش مقاومت است. نقطه‌ای که در آن، جنگ شناختی دشمن، با تولید یک «پادواژه» خنثی می‌شود. آنها «ترور» را می‌کاشتند، تا «ترس» درو کنند. اما ملت ایران، از این ترور، «شهید خانوادگی» را برداشت کرد و این واژه، دیگر ترس نمی‌زاید. غرور می‌زاید.

این دگردیسی، یک پیام به آینده نیز دارد. «شهید خانوادگی» دیگر فراموش نخواهد شد. چون در زبان، حک شده. زبان، از سنگ و فولاد ماندگارتر است. نسل‌های بعد، وقتی این ترکیب را بشنوند، بی‌اختیار به تصویر آن خانواده‌هایی فکر می‌کنند که یکجا پر کشیدند. این ترکیب، یک «یادمان زبانی» است. یادمانی که نه در میدان شهر، که در ذهن ملت بنا شده و این، یعنی جاودانگی. جاودانگی‌ای که از دل یک جنایت متولد شد، اما حالا، فراتر از جنایت، به یک «ارزش» تبدیل شده است. ارزشی که نامش «یکپارچگی در شهادت» است.

پس باید پذیرفت که جنگ اخیر، فقط جغرافیا و سیاست را تغییر نداد. زبان ما را نیز تغییر داد و این تغییر، عمیق‌ترین لایه یک تمدن است. تمدنی که می‌تواند از دل آتش، واژه بسازد، شکست‌ناپذیر است. چون حالا، دیگر فقط با سلاح نمی‌جنگد. با واژه می‌جنگد. با «شهید خانوادگی» می‌جنگد و این واژه، تیغی است که از خون تیزتر شده. تیغی که تا ابد، بر حافظه تاریخ، زخمِ «ما ماندیم و شما رفتید» را حک خواهد کرد. والسلام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *