بومرنگ جنگ شناختی – همشهری آنلاین

به گزارش همشهری آنلاین، ‌بهنام صدقی،‌ روزنامه‌نگار: این شگفت‌زدگی، فراتر از یک غافلگیری شخصی، نشان‌دهنده شکاف عمیق میان «ایران واقعی» و «ایران برساخته» در اکوسیستم اطلاعاتی غرب است. شکافی که حالا، نه یک تحلیلگر حاشیه‌نشین، که رئیس‌جمهور ایالات متحده آن را با صراحت فاش کرده است.

برای درک عمق این بحران، باید به سراغ مفهوم «ادراک‌های قالبی» در روانشناسی سیاسی رفت. والتر لیپمن، یک قرن پیش، هشدار داد که سیاست‌مداران نه با واقعیت، که با «تصاویر ذهنی» از واقعیت عمل می‌کنند. این تصاویر، اگر بر پایه داده‌های مخدوش شکل گرفته باشند، تصمیم‌سازی را به فاجعه می‌کشانند. ترامپ، در مقام رئیس‌جمهور، قربانی یک «تصویر ذهنی» مخدوش از ایران بود. تصویری که طی دو دهه، توسط شبکه‌ای از رسانه‌های فارسی‌زبان، اندیشکده‌های وابسته به لابی‌های خارجی و تحلیلگران موساد، با دقت مهندسی و به او تزریق شده بود. محتوای این تصویر ساده بود: (ایران در آستانه فروپاشی). اما تشییع جنازه‌ای که خیابان‌های تهران را به دریای انسان بدل کرد، این تصویر را نه ترمیم، که نابود کرد.

این واقعه، پدیده‌ای را آشکار ساخت که می‌توان آن را «بومرنگ شناختی» نامید. ماشین جنگ شناختی غرب، که برای فلج کردن روحیه ملت ایران طراحی شده بود، حالا به سوی گردانندگان خود بازگشته است. شبکه‌هایی چون ایران اینترنشنال، بی‌بی‌سی فارسی و من و تو، با تولید انبوه محتوای جهت‌دار، نه‌تنها نتوانستند «نارضایتی» را به «فروپاشی» تبدیل کنند، که ادراک تصمیم‌گیرندگان غربی را نیز مسموم ساختند. آنها برای حفظ بودجه و بقای خود، پیوسته «سیگنال‌های ضعف» از ایران مخابره کردند. این سیگنال‌ها، که برای فریب افکار عمومی ایران تولید می‌شد، در یک چرخش، اربابان واشنگتن را نیز فریب داد. ترامپ، صریحا اعتراف می‌کند که «فکر می‌کردم مردم از او متنفرند.» این یعنی شبکه‌های مذکور، در کار خود آن‌قدر موفق بودند که حتی کاخ سفید را هم بازی دادند.

نکته ظریف‌تر، هزینه‌های این «خودفریبی اطلاعاتی» است. سیاست «فشار حداکثری» ترامپ، بر این پیش‌فرض استوار بود که فشار اقتصادی، مردم را به خیابان‌ها می‌آورد و نظام را سرنگون می‌کند. این پیش‌فرض، مستقیما از تحلیل‌های همین شبکه‌ها تغذیه می‌شد. اما حالا، پس از چهار دهه تحریم و دو جنگ تمام‌عیار، نه‌تنها نظام سرنگون نشده، که مردم در مراسم تشییع رهبرشان، مشروعیت آن را تجدید کردند.

این یعنی میلیاردها دلار هزینه برای تحریم و جنگ روانی، بر پایه یک «توهم اطلاعاتی» خرج شده است و این، شاید سنگین‌ترین کیفرخواست علیه آن شبکه‌ها باشد، نه فقط خیانت به ملت ایران، که فریب متحدان خود و اما درس نهایی این رسوایی، فراتر از مرزهای ایران است. این ماجرا، ضعف مهلک دموکراسی‌های غربی را در عصر «پساحقیقت» نمایان می‌کند. ساختار سیاسی آمریکا، با آن همه لایه اطلاعاتی، چگونه تسلیم یک روایت دروغین شد؟ پاسخ را یووال نوح هراری در تحلیل «تسخیر ذهن توسط داستان‌ها» می‌دهد: وقتی یک روایت، با منافع گروه‌های ذی‌نفوذ گره بخورد، واقعیت‌های معارض، حتی اگر به بزرگی یک تشییع میلیونی باشند، دیده نمی‌شوند. تنها یک شوک بزرگ می‌تواند این طلسم را بشکند و آن شوک، تصویر پیرزنی بود که می‌گریست و از صفحه تلویزیون‌های جهان، به چشمان ترامپ خیره شد. این اشک، پتکی بود بر سر «امپراتوری دروغ» و حالا، خود ترامپ، ویرانه‌های آن را توصیف می‌کند. والسلام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *