این وداع نبود، آغاز هزاران خامنه‌ای بود / تشییع یا تکثیر؟

به گزارش همشهری آنلاین، ‌بهنام صدقی،‌ روزنامه‌نگار: در سیاست مدرن، تشییع یک رهبر، نقطه پایان است. نقطه بسته‌شدن پرونده. نقطه آغاز افول کاریزمایی که دیگر بدنی برای حمل آن باقی نمانده. اما آنچه در خیابان‌های تهران رقم خورد، وارونگی کامل این منطق بود. تشییع، نه یک مراسم تدفین، که یک «ماشین تولید» بود. ماشینی که از دل مرگ، حیات می‌آفریند. از یک خامنه‌ای، هزاران خامنه‌ای بیرون می‌دهد. این پدیده، از جنس زیست‌شناسی سیاسی است، نه از جنس عزاداری.

برای درک این تکثیر، باید به سراغ مفهوم «بدن جمعی» رفت. میشل فوکو، در تحلیل تبارشناسانه قدرت، از گذار از «بدن فردیِ رهبر» به «بدن جمعیِ ملت» سخن می‌گوید. در نظام‌ها، قدرت در بدن رهبر تجسد می‌یافت. مرگ او، بحران مشروعیت بود. اما در نظام‌های انقلابی، بدن رهبر، یک «بدن نمادین» است. با مرگ او، این بدن نمادین از کالبد فیزیکی جدا می‌شود و در پیکره ملت حلول می‌کند. تشییع، نه دفن یک بدن، که «توزیع» آن بدن در میان میلیون‌ها انسانی است که بر پیکرش می‌گریند. این اشک‌ها، سیالی مقدس‌اند که ذرات آن بدن را به سلول‌های ملت پیوند می‌زنند. هر قطره اشک، یک «خامنه‌ای» می‌زاید و این، دقیقا همان «تکثیر» است.

این پدیده، یک نمونه کلاسیک از «بقای کاریزما» به تعبیر ماکس وبر نیز هست. وبر استدلال می‌کرد که کاریزمای ناب، با مرگ رهبر از بین می‌رود، مگر آنکه به «کاریزمای نهادینه» یا «کاریزمای موروثی» تبدیل شود. اما تشییع رهبر شهید انقلاب، مسیر سومی را نشان داد: «کاریزمای توزیع‌شده». در این مسیر، کاریزما نه در یک فرد جانشین و نه در یک نهاد خشک، که در تار و پود ملت پخش می‌شود. دیگر نیازی به یک فرد واحد نیست. هر ایرانی، خود یک «رهبر بالقوه» می‌شود. این یعنی شهادت رهبر، نه بحران، که «انفجار کاریزما» را رقم زد. این، خطرناک‌ترین سناریو برای دشمنی است که با ترور یک نفر، تصور می‌کرد جریان را متوقف کرده است.

این «تکثیر»، یک سابقه هولناک در تاریخ تشیع هم دارد. کربلا، در ظاهر، با دفن پیکرهای مطهر در خاک، پایان یافت. اما در باطن، «تشییع کربلا» همان «تکثیر کربلا» بود. هر قبر، یک بذر شد. هر شهید، هزاران احیاگر. امام حسین (ع)، با مرگش، حسین‌های بی‌شماری زایید که قرن‌ها بعد، در گوشه‌گوشه جهان، عَلَم مقاومت را بلند کردند. تشییع امروز نیز ادامه همان حماسه است. با این تفاوت که حالا، این تکثیر در عصر رسانه هم رخ می‌دهد. تصاویر اشک‌ها و مشت‌های گره‌خورده، در آنِ واحد، به میلیاردها انسان مخابره می‌شود. این تکثیر، دیگر فقط در جغرافیای ایران نیست. در ذهن جهان جاری است.

نکته راهبردی، اما درک واکنش دشمن است. ترامپ، با حیرت به گریه‌های مردم نگاه کرد و اعتراف کرد که «فریب خورده است». او فکر می‌کرد با کشتن یک رهبر، ملتی را بی‌سر کرده. اما حالا فهمیده که با به شهادت رساندن یک رهبر، ملتی را «چندسر» کرده است. این یعنی شکست محاسباتی دشمن. پس این جمله را باید بر سنگ مزار این عصر حک کرد: «این تشییع، تشییع نیست. تکثیر است.» و حالا، جهان باید با این واقعیت کنار بیاید که هر موشکی که شلیک کرد، نه تنها رهبر را نکشت، که او را به هزاران رهبر تقسیم کرد. و این، یعنی پایان عصر ترور. آغاز عصر تکثیر و چه پایانی برای دشمن، بدتر از این؟ والسلام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *