تهدید عمان؛ نشانه بلاتکلیفی آمریکا در جنگ ایران
همشهری آنلاین – گروه سیاسی: تهدید دوباره دونالد ترامپ به بمباران عمان، در شرایطی که مهلت ۶۰ روزه تعیینشده برای رسیدن به توافق با ایران بدون نتیجه پایان یافته، نشانهای از تغییر جهت بحران از تهران به مسقط است؛ تغییری که میتواند بیش از آنکه نشانه افزایش توان آمریکا برای تحمیل خواستههایش به ایران باشد، بیانگر دشواری واشنگتن در تبدیل فشار نظامی و تهدیدهای مکرر به یک نتیجه سیاسی تعیینکننده باشد.
ترامپ روز دوشنبه ۲۶ مرداد، در شرایطی که ایران و آمریکا همچنان بر سر آینده جنگ و وضعیت تنگه هرمز اختلاف دارند، گفت اگر عمان «سر راه» بازگشایی هرمز قرار بگیرد، آمریکا این کشور را بمباران خواهد کرد. رئیسجمهور آمریکا در همان روز گفت ایران حاضر نیست توافقی را که او برای پایان جنگ ضروری میداند بپذیرد و از تهران خواست تسلیم شود. با این حال، او در پاسخ به پرسش درباره تمدید توافق موقت ۶۰ روزه گفت چنین تمدیدی در کار نخواهد بود.
همین همزمانی، اهمیت تهدید عمان را بیشتر میکند. مهلتی که قرار بود به توافقی برای پایان دادن به جنگ و تعیین تکلیف پرونده ایران منجر شود، بدون دستیابی به نتیجه سپری شده است؛ اما واشنگتن نه از یک تصمیم بزرگ برای تشدید جنگ خبر داده و نه مسیر روشنی برای پایان آن ارائه کرده است. در عوض، تهدیدها اکنون متوجه کشوری شده که خود یکی از مهمترین کانالهای ارتباطی میان ایران و آمریکا بوده است.
عمان؛ واسطهای که به هدف تهدید تبدیل شد
والاستریت ژورنال در گزارشی که سهشنبه منتشر کرده، مستقیما این تغییر را به بنبست مذاکرات ایران و مسئله هرمز مرتبط میکند. این روزنامه مینویسد مقامهای آمریکایی پیشتر امیدوار بودند عمان، به دلیل روابط دیرینه خود با ایران، به پیشبرد مذاکرات کمک کند؛ اما اکنون ترامپ عمان را متهم میکند که مانع توافق شده است. در عین حال، در داخل دولت آمریکا درباره نقش عمان اختلاف نظر وجود دارد: برخی مقامها این کشور را متمایل به ایران میدانند، در حالی که برخی دیگر همچنان آن را واسطهای مهم برای مذاکرات ارزیابی میکنند.
این تناقض، نکتهای فراتر از اختلاف میان واشنگتن و مسقط را نشان میدهد. عمان همان کشوری است که بهطور سنتی کانال ارتباطی مهمی میان ایران و آمریکا بوده و اکنون نیز در تلاش برای مدیریت بحران هرمز است. در چنین شرایطی، تبدیل عمان از واسطه به هدف تهدید، میتواند نشانه آن باشد که فشار ناشی از بنبست مذاکرات ایران به روابط واشنگتن با بازیگران پیرامونی سرریز شده است.
والاستریت ژورنال همچنین گزارش میدهد که همزمان با افزایش تنش با عمان، آمریکا برای میانجیگری بیشتر به قطر و پاکستان تکیه کرده است. به این ترتیب، واشنگتن در حالی که یکی از مهمترین کانالهای سنتی ارتباطی خود با تهران را تحت فشار قرار داده، ناچار شده برای باز نگه داشتن مسیر دیپلماسی به کانالهای دیگری متوسل شود.
این وضعیت با تصویری که از سیاست آمریکا در آغاز جنگ ترسیم شده بود فاصله دارد. قرار بود فشار نظامی و تهدیدهای مستقیم علیه ایران، تهران را به پذیرش توافق موردنظر ترامپ وادار کند. اکنون اما پس از پایان مهلت ۶۰ روزه، مسئله اصلی همچنان حل نشده و واشنگتن بیش از پیش درگیر پیامدهای جنگ، بهویژه بحران تنگه هرمز، شده است.
پایان مهلت؛ آغاز بلاتکلیفی
گزارش رویترز در روز دوشنبه تصویری روشن از این وضعیت ارائه میدهد. ترامپ در همان روز از یک سو اعلام کرد ایران حاضر نیست توافق موردنظر آمریکا را بپذیرد و از سوی دیگر با تمدید توافق موقت مخالفت کرد. همزمان، ایران تهدید کرد در صورت شکست دیپلماسی، رویکردی تهاجمیتر در پیش خواهد گرفت.
روز بعد، رویترز گزارش داد ایران اعلام کرده تنگه هرمز تا زمانی که آمریکا شروط توافق موقت را اجرا نکند، بسته خواهد ماند. این شروط از نگاه تهران شامل رفع محاصره بنادر ایران، لغو تحریمهای نفتی، آزادسازی داراییهای مسدودشده و توقف تهدیدها و عملیات نظامی آمریکا است. در نتیجه، بحران از توافق هستهای فراتر رفته و اکنون کنترل و آینده هرمز به یکی از اصلیترین محورهای رویارویی تبدیل شده است.
این تحول یک پرسش اساسی را پیش روی واشنگتن قرار داده است: اگر هدف اصلی جنگ و فشار نظامی، وادار کردن ایران به پذیرش یک توافق بهتر بود، چرا پس از گذشت ماهها و پایان مهلت تعیینشده، هنوز مسئله اصلی حل نشده است؟
پاسخ واشنگتن تاکنون بیشتر در قالب تهدیدهای جدید ظاهر شده است. اما مسئله تهدیدهای جدید زمانی اهمیت پیدا میکند که تهدیدهای قبلی به نتیجه مورد انتظار منجر نشده باشند.
نقطه مهم در تحولات ۲ روز اخیر این است که واشنگتن ظاهرا با یک انتخاب ساده میان «ادامه جنگ» و «پایان جنگ» روبهرو نیست. گزینههای موجود پیچیدهتر شدهاند.
ادامه جنگ به معنای تشدید بیشتر عملیات برای باز کردن هرمز و تحمیل توافق به ایران است؛ اما چنین اقدامی هزینه و ریسک بیشتری دارد. از سوی دیگر، پایان یا کاهش جنگ بدون دستیابی به توافقی که ترامپ بتواند آن را پیروزی معرفی کند، میتواند به معنای پذیرفتن فاصله میان اهداف اعلامشده آمریکا و نتایج واقعی جنگ باشد.
تهدید بیهدف
در چنین شرایطی، تهدید عمان میتواند بهعنوان نشانهای از تلاش واشنگتن برای مدیریت بخشی از پیامدهای بحران تفسیر شود، نه لزوما نشانهای از نزدیک شدن به یک تصمیم نهایی درباره ایران.
اگر آمریکا در آستانه یک تصمیم سریع و تعیینکننده برای پایان دادن به بحران بود، انتظار میرفت چشمانداز بازار نیز به سمت حل سریعتر بحران حرکت کند. در مقابل، آنچه اکنون در حال قیمتگذاری است، خطر طولانی شدن بنبست هرمز است.
در واقع، بزرگترین تغییر شاید همین باشد: آمریکا جنگ را با هدف دستیابی به یک نتیجه سیاسی روشن آغاز کرد، اما اکنون بخش مهمی از انرژی دیپلماتیک و سیاسی آن صرف مدیریت پیامدهای جنگ شده است.
تهدید مسقط را میتوان نشانهای از یک تناقض بزرگتر در سیاست آمریکا دانستو. واشنگتن همچنان تهدید نظامی و فشار اقتصادی را حفظ کرده و ترامپ نیز از کنار گذاشتن گزینه نظامی سخن نگفته است. اما شواهد ۲ روز اخیر دستکم از یک بلاتکلیفی راهبردی حکایت میکنند: مهلت ۶۰ روزه پایان یافته، توافقی حاصل نشده، هرمز همچنان بسته است و تهدیدهای جدید جای تصمیم نهایی را گرفتهاند.
از این منظر، مهمترین پرسش درباره تهدید عمان این نیست که آیا آمریکا واقعا مسقط را بمباران خواهد کرد یا نه. پرسش مهمتر این است که چرا پس از پایان مهلتی که قرار بود تکلیف جنگ با ایران را روشن کند، واشنگتن به جای اعلام تصمیمی تعیینکننده درباره تهران، اکنون با تهدید عمان به دنبال حل پیامدهای همان جنگ است؟
اگر پاسخ این پرسش، ناتوانی در یافتن گزینهای کمهزینه برای پایان دادن به بحران باشد، تهدید عمان نه نشانه قدرت بیشتر آمریکا، بلکه نشانه محدودتر شدن گزینههای آن خواهد بود.
