جنگی که برای آمریکا گران تمام می‌شود |  آیا واشنگتن توان ادامه نبرد با ایران را دارد؟

به گزارش ایده روز، جنگ ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای شده که هزینه آن برای واشنگتن دیگر فقط در میدان نظامی محاسبه نمی‌شود. افزایش بازده اوراق خزانه، کسری سنگین بودجه، رشد قیمت بنزین، خطر بازگشت فشارهای تورمی، هزینه‌های مستقیم جنگ و کاهش محبوبیت دونالد ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، مجموعه‌ای از فشارها را بر دولت آمریکا ایجاد کرده است.

به گزارش همشهری، در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که آمریکا از نظر نظامی تا چه زمانی می‌تواند به جنگ ادامه دهد؛ مسئله مهم‌تر این است که هزینه ادامه جنگ برای اقتصاد و سیاست آمریکا تا چه زمانی قابل تحمل خواهد بود؟

۶‌ماه پس از آغاز جنگ، نشانه‌های افزایش هزینه‌های اقتصادی و سیاسی آن در آمریکا آشکارتر شده است. درحالی‌که واشنگتن همچنان بر ادامه فشار بر تهران تأکید دارد و حتی در آستانه اعلام تحریم‌های جدید است.

جنگی که برای آمریکا هر روز گران‌تر می‌شود

جنگ برای اقتصاد آمریکا هنوز در مقیاس اقتصاد چندده تریلیون دلاری این کشور یک بحران مالی محسوب نمی‌شود؛ اما مشکل از آنجا آغاز می‌شود که هزینه جنگ به مجموعه‌ای از مشکلات موجود در اقتصاد آمریکا اضافه می‌شود.

پنتاگون درماه ژوئیه اعلام کرده بود هزینه مستقیم جنگ ایران برای آمریکا تا آن زمان به ۳۷.۵ میلیارد دلار رسیده است. همزمان وزارت دفاع آمریکا به‌دنبال تأمین منابع مالی بیشتر برای ادامه عملیات بود.

این رقم، تنها هزینه مستقیم اعلام‌شده از سوی پنتاگون است و هزینه‌های غیرمستقیم جنگ، افزایش هزینه انرژی، اختلال در تجارت، هزینه استقرار نیروها و تأثیر احتمالی بر بازارهای مالی را شامل نمی‌شود.

درواقع، جنگ ایران در زمانی به اقتصاد آمریکا تحمیل شده که دولت این کشور پیش از آن نیز با کسری بودجه و بدهی سنگین دست‌وپنجه نرم می‌کرد.

کسری ۴۳۲ میلیارد دلاری؛ جنگ روی اقتصاد بدهکار

وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرده است که کسری بودجه فدرال در ژوئیه ۲۰۲۶ به ۴۳۲ میلیارد دلار رسیده است؛ رقمی که این‌ماه را به یکی از سنگین‌ترین ماه‌های کسری بودجه آمریکا تبدیل کرده است.

کسری تجمعی بودجه آمریکا در ۱۰‌ماه نخست سال مالی ۲۰۲۶ نیز به حدود ۱.۸ تریلیون دلار رسیده و از کل کسری سال مالی ۲۰۲۵ بیشتر شده است.

البته بخش مهمی از افزایش کسری بودجه ماه‌های اخیر به جابه‌جایی تقویمی پرداخت برخی مزایا مربوط بوده است و بنابراین نمی‌توان تمام این افزایش را به جنگ نسبت داد اما حتی پس از تعدیل این اثر، کسری ژوئیه حدود ۳۳۳ میلیارد دلار برآورد شده که همچنان حدود ۱۸ درصد بیشتر از سال قبل است.

این ارقام یک پیام روشن برای دولت ترامپ دارد. جنگ جدید در حال اضافه شدن به یک صورتحساب مالی بسیار سنگین است.

زنگ خطر در بازار اوراق خزانه

شاید مهم‌ترین هشدار اقتصادی برای واشنگتن در هفته‌های اخیر نه در بازار سهام، بلکه در بازار اوراق خزانه ظاهر شده باشد.

بازده اوراق ۳۰ ساله خزانه‌داری آمریکا درماه اوت به بالای ۵.۳ درصد رسید؛ سطحی که از سال ۲۰۰۷ تاکنون کم‌سابقه بوده است. در یکی از حراج‌های اخیر نیز بازده اوراق ۳۰ ساله به بیش از ۵.۲ درصد رسید. بازده اوراق ۱۰ ساله نیز در مقطعی به حدود ۴.۶۸ درصد رسید که بالاترین سطح آن در سال‌های اخیر بود.

هم‌اکنون بازده اوراق ۳۰ ساله همچنان در محدوده ۵.۲۵ درصد و بازده اوراق ۱۰ ساله حدود ۴.۷۱ درصد قرار دارد.

این به‌معنای آن نیست که آمریکا در آستانه ورشکستگی قرار گرفته است. دلار و اوراق خزانه همچنان ستون‌های اصلی نظام مالی جهانی هستند و آمریکا توانایی بسیار بالایی برای تأمین مالی دارد اما مسئله مهم، افزایش هزینه تأمین مالی دولت آمریکاست.

هرچه نرخ بهره بالاتر بماند، دولت برای تمدید و انتشار بدهی جدید باید بهره بیشتری پرداخت کند. در اقتصادی که کسری بودجه آن به حدود ۱.۸ تریلیون دلار رسیده، افزایش هزینه بهره می‌تواند خود به عاملی برای تشدید کسری تبدیل شود.

به‌عبارت ساده‌تر، کسری بودجه بیشتر به‌معنای بدهی بیشتر است و بدهی بیشتر نیز، نیاز آمریکا را به انتشار اوراق بدهی افزایش می‌دهد، با افزایش انتشار اوراق بدهی نرخ سود افزایش می‌یابد و این به‌معنای آن است که هزینه بهره نیز رشد می‌کند و همه این ارقام به‌معنای کسری بودجه بیشتر است و جنگ می‌تواند این چرخه را سریع‌تر کند.

بنزین؛ جایی که جنگ به زندگی رأی‌دهنده آمریکایی می‌رسد

اگر افزایش بازده اوراق برای بخش بزرگی از مردم آمریکا موضوعی تخصصی باشد، قیمت بنزین کاملاً ملموس است.

متوسط قیمت بنزین در آمریکا در هفته‌های اخیر از مرز ۴ دلار برای هر گالن عبور کرده و در ابتدای هفته جاری به حدود ۴.۱۱ دلار رسیده است.

قیمت بالای سوخت فقط به رانندگان آسیب نمی‌زند. افزایش قیمت بنزین و گازوئیل، هزینه حمل‌ونقل، مواد غذایی و خدمات را نیز بالا می‌برد و درنهایت به فشار بر قدرت خرید خانوارها منجر می‌شود؛ این همان نقطه‌ای است که جنگ خارجی به یک مسئله داخلی تبدیل می‌شود.

تأثیر جنگ بر قیمت انرژی آنقدر جدی شده که دولت آمریکا به‌دنبال افزایش تولید فرآورده‌های نفتی و کمک به پالایشگاه‌ها برای پایین آوردن قیمت سوخت است. رویترز گزارش داده است که پالایشگاه‌های آمریکایی با ظرفیت‌های بسیار بالا فعالیت می‌کنند و دولت تلاش دارد تولید سوخت را بیشتر کند.

تورم؛ دشمنی که می‌تواند دوباره برگردد

اقتصاد آمریکا پیش از جنگ نیز با تورم بالاتر از هدف ۲ درصدی فدرال رزرو مواجه بود. پیش از آغاز جنگ، نرخ تورم آمریکا در محدوده ۲.۴درصد بود که این رقم بلافاصله در یک‌ماه به ۳.۳درصد و در ‌ماه بعد به ۳.۸درصد و درنهایت ۳‌ماه بعد از آغاز جنگ درماه می‌ به ۴.۲درصد رسید. در حال حاضر قدری از آهنگ تورم آمریکا کاسته شده و این نرخ به ۳.۴درصد رسیده است. با این حال این رقم نیز در مقایسه با نرخ تورم قبل از شروع جنگ بسیار بالاتر است.

مشکل اینجاست که جنگ و اختلال در بازار انرژی می‌تواند فشار تورمی جدیدی ایجاد کند.

افزایش قیمت نفت، بنزین و حمل‌ونقل درنهایت می‌تواند به قیمت کالاها منتقل شود. در این صورت فدرال رزرو با یک انتخاب دشوار روبه‌رو می‌شود: یا نرخ بهره را بالا نگه دارد تا با تورم مقابله کند یا برای حمایت از اقتصاد نرخ بهره را کاهش دهد و ریسک تشدید تورم را بپذیرد.

هر دو انتخاب برای دولت آمریکا هزینه دارد. نرخ بهره بالاتر، هزینه بدهی دولت و شرکت‌ها را افزایش می‌دهد و نرخ پایین‌تر در شرایط تورمی می‌تواند فشار بیشتری بر قیمت‌ها وارد کند؛ به همین دلیل بازارهای مالی در هفته‌های اخیر با حساسیت بالایی تحولات نفت، تورم و اوراق خزانه را دنبال می‌کنند. حتی احتمال افزایش نرخ بهره درماه سپتامبر نیز در بازار مطرح شده است.

انتخابات؛ نقطه حساس ترامپ

اما شاید مهم‌ترین محدودیت آمریکا نه اقتصادی، بلکه سیاسی باشد.

انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در نوامبر ۲۰۲۶ برگزار می‌شود و جنگ ایران در حال تبدیل شدن به یک مسئله انتخاباتی است.

تازه‌ترین نظرسنجی رویترز نشان می‌دهد محبوبیت ترامپ به ۳۳درصد سقوط کرده که این میزان پایین‌ترین میزان محبوبیت او از زمان آغاز ریاست‌جمهوری‌اش است.

درنظرسنجی دیگری از رویترز فقط ۳۵ درصد آمریکایی‌ها از جنگ حمایت کرده بودند و ۵۸ درصد انتظار داشتند قیمت بنزین باز هم افزایش پیدا کند. این ارقام برای کاخ سفید اهمیت زیادی دارد.

ترامپ زمانی وارد جنگ شد که قرار بود عملیات نظامی کوتاه و اهداف آن روشن باشد اما با طولانی‌شدن جنگ، افزایش قیمت سوخت و افزایش نگرانی‌های اقتصادی، هزینه سیاسی تصمیم نظامی نیز افزایش یافته است.

برای رئیس‌جمهوری که حزبش باید در انتخابات میان‌دوره‌ای از اکثریت خود در کنگره دفاع کند، ادامه جنگ می‌تواند به یک ریسک انتخاباتی تبدیل شود.

ممکن است یک جنگ در خاورمیانه از نظر نظامی قابل ادامه باشد اما از نظر سیاسی قابل ادامه نباشد.

مسئله فقط پول نیست؛ ظرفیت نظامی هم محدود است

هزینه جنگ را نمی‌توان فقط با دلار اندازه‌گیری کرد.

جنگ طولانی، مصرف مهمات، موشک‌ها، سامانه‌های پدافندی، قطعات هواپیما، سوخت و ظرفیت عملیاتی نیروهای نظامی آمریکا را نیز افزایش می‌دهد.

پنتاگون پیش‌تر از هزینه ۳۷.۵میلیارد دلاری جنگ خبر داده و برای تأمین مالی بیشتر نیز درخواست منابع کرده بود.

از سوی دیگر، گزارش‌های اخیر درباره فشار بر ظرفیت پالایش و زنجیره تأمین انرژی آمریکا نشان می‌دهد واشنگتن و صنایع آمریکایی برای جبران اختلال ناشی از جنگ مجبور به استفاده از ظرفیت‌های بالاتر شده‌اند. پالایشگاه‌های آمریکایی اکنون در یکی از طولانی‌ترین دوره‌های فعالیت با ظرفیت بالا در بیش از ۲دهه گذشته قرار دارند؛ وضعیتی که درصورت ادامه می‌تواند احتمال تعمیرات اضطراری و اختلال در تولید را افزایش دهد.

بنابراین مسئله اصلی، تاب‌آوری است نه اینکه آمریکا امروز قدرت ادامه جنگ را دارد یا ندارد.

آمریکا قطعاً قدرت نظامی و اقتصادی بسیار بزرگی دارد اما هیچ قدرتی ظرفیت نامحدود ندارد.

ایران یا آمریکا کدام تاب‌آورتر هستند؟

در جنگ‌های طولانی، پیروزی لزوماً متعلق به طرفی نیست که در روز اول قدرت نظامی بیشتری دارد بلکه ممکن است نصیب طرفی شود که بتواند هزینه‌ها را برای مدت طولانی‌تری تحمل کند.

ایران نیز با فشار شدید اقتصادی، تورم، محدودیت منابع ارزی و اختلال در تجارت خارجی مواجه است اما سؤال راهبردی این است که کدام طرف می‌تواند فشار را برای مدت طولانی‌تری تحمل کند؟

عبدالناصر همتی، رئیس‌کل بانک مرکزی ایران، دیروز در همین رابطه گفت: فشار آمریکایی‌ها نمی‌تواند ادامه پیدا کند. با اطلاع می‌گویم آنها بیشتر از ما نیاز دارند که این شرایط تمام شود.

همتی البته در همان سخنان تأکید کرد که اقتصاد ایران در شرایط بسیار سختی قرار دارد و باید با مردم صادقانه درباره مشکلات صحبت کرد.

آمریکا هنوز قدرتمند است اما جنگ با ایران دیگر یک عملیات کم‌هزینه نیست.

هزینه آن در بازار اوراق دیده می‌شود، در کسری بودجه دیده می‌شود، در قیمت بنزین دیده می‌شود، در نگرانی‌های تورمی دیده می‌شود، در هزینه‌های نظامی دیده می‌شود و مهم‌تر از همه، در افکار عمومی آمریکا و نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای دیده می‌شود.

آینده جنگ را نمی‌توان فقط براساس قدرت نظامی آمریکا پیش‌بینی کرد. نقطه تعیین‌کننده، زمانی است که هزینه ماندن از هزینه خروج بیشتر شود.

احتمالا محاسبه اصلی در واشنگتن بر سر پاسخ به این پرسش است که هزینه ادامه جنگ چقدر است و هزینه پایان دادن به آن چقدر؟

اگر ادامه جنگ باعث افزایش بیشتر قیمت نفت و بنزین، تشدید تورم، بالا ماندن نرخ بهره، افزایش هزینه تأمین مالی دولت، رشد کسری بودجه و کاهش بیشتر محبوبیت ترامپ شود، در آن صورت فشار برای رسیدن به یک توافق افزایش خواهد یافت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *