سقوط توهم استقلال استراتژیک | پیام جنگ ایران برای اعراب خلیج فارس
به گزارش خبرفوری به نقل از ریسپانسیبل استیت کرفت، اشاره او به اینکه این کشورها باید هم در برابر چین و هم ایالات متحده ایستادگی کنند، در فضای رسمی سیاستگذاری غیرمعمول تلقی شد، اما در عین حال بازتابدهنده اجماعی روبهرشد بود؛ اجماعی که میگوید در جهانی که به سمت چندقطبی شدن پیش میرود، نقش قدرتهای میانی اهمیت بیشتری پیدا میکند، بهویژه اگر بتوانند خود را از اراده قدرتهای بزرگ مستقل کنند.
با این حال، جنگ ایران نشان داد که میزان واقعی «کنشگری» این کشورها محدودتر از آن چیزی است که تصور میشد. کشورهای حاشیه خلیج فارس (از ثروتمندترین و اثرگذارترین قدرتهای میانی جهان) از ماه فوریه با این واقعیت روبهرو شدهاند که سرمایه مالی، نفوذ دیپلماتیک و شبکههای سیاسی گسترده نیز نتوانسته آنها را از پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مصون نگه دارد.
در دهه گذشته، کشورهای خلیج فارس تلاش کردهاند به قدرتهایی میانی و نسبتا مستقل تبدیل شوند؛ کشورهایی با شبکههای گسترده تجارت و سرمایهگذاری جهانی، اما همچنان درون نظم امنیتی تحت رهبری آمریکا. این وضعیت یک دوراهی اساسی ایجاد کرده است: مدل اقتصادی آنها به ثبات وابسته است، در حالی که مدل امنیتیشان به قدرتی بزرگ گره خورده که خود گاه عامل تشدید تنشهاست.
اکنون این کشورها با پرسشهای دشواری روبهرو هستند: آیا میتوانند از تکرار درگیری جلوگیری کنند؟ تا چه حد قادرند در برابر رفتار غیرقابل پیشبینی آمریکا یا تهدیدهای ناشی از اختلال در مسیر انرژی در تنگه هرمز مصون بمانند؟ یا ناچار خواهند بود بپذیرند که اقتصاد و جامعهشان همچنان در گرو تصمیمات قدرتهای بزرگ باقی میماند؟
در سالهای اخیر، کشورهای خلیج فارس تلاش کردهاند تصویر خود را در جهان بازسازی کنند؛ از وابستگی به گذشته و تصویر دولتهای نفتی سنتی فاصله بگیرند و خود را بهعنوان اقتصادهای باز و جهانی معرفی کنند. نمونه برجسته این روند، امارات متحده عربی است که خود را به یک مرکز مالی و ترانزیتی جهانی تبدیل کرده است. عربستان سعودی نیز با رهبری ولیعهد جوان خود، اصلاحات اقتصادی و اجتماعی گستردهای را آغاز کرده، هرچند موفقیت آن در حوزه اجتماعی بیش از اقتصاد بوده است.
در همین زمان، مسیر جریان انرژی جهانی نیز تغییر کرده است؛ نفت و گاز خلیج فارس بیش از پیش به جای غرب، به سمت آسیا روانه میشود. در نتیجه، کشورهای منطقه میان دو قدرت بزرگ (آمریکا بهعنوان ضامن امنیت سنتی و چین بهعنوان شریک اقتصادی روبهرشد) نوعی موازنه حساس ایجاد کردهاند.
اما جنگ اخیر پیامدهای جدی در سه حوزه داشته است: فیزیکی، اقتصادی و حیثیتی. از نظر زیرساختی، خسارتها محدود بود اما بیاهمیت نبود. مهمترین آسیب، حمله ایران به تأسیسات گازی «راسلافان» در قطر بود که حدود ۱۵ درصد از ظرفیت آن را از مدار خارج کرد و ترمیم کامل آن بین سه تا پنج سال زمان خواهد برد.
از نظر اقتصادی، تمامی صادرکنندگان انرژی منطقه با کاهش درآمد و توقف موقت تولید مواجه شدند. بیش از ۶۰۰۰ پرواز در روزهای ابتدایی جنگ لغو شد و تخمینها نشان میدهد کشورهای منطقه حدود ۳۰ میلیارد دلار از درآمد گردشگری خود را از دست دادهاند. صندوق بینالمللی پول نیز رشد اقتصادی منطقه را کاهش داده و برای قطر افت ۸.۶ درصدی تولید ناخالص داخلی را پیشبینی کرده است.
هزینه بازسازی زیرساختهای انرژی نیز حدود ۶۰ میلیارد دلار برآورد شده است. هرچند بخشی از این خسارتها موقتی است و برخی فعالیتهای اقتصادی به حالت عادی بازگشتهاند، اما آسیب حیثیتی همچنان نامشخص است. اگر کشورهای خلیج فارس نتوانند تصویر «ثبات و امنیت» خود را حفظ کنند، مدل اقتصادی آنها با تهدید جدی مواجه خواهد شد.
در حوزه امنیتی نیز جنگ نشان داد که تضمینهای آمریکا میتواند برای این کشورها خطر باشد. همه اعضای شورای همکاری خلیج فارس به نوعی آسیب دیدند، حتی آنهایی که تلاش کرده بودند از طریق میانجیگری مانع جنگ شوند. همچنین مشخص شد که اولویتهای واشنگتن در حمایت از متحدان منطقهای یکسان نیست و در جریان درگیری، تمرکز بیشتری بر حمایت از اسرائیل نسبت به کشورهای خلیج فارس وجود داشت.
این وضعیت کشورهای منطقه را در موقعیتی دشوار قرار داده است: از یک سو به امنیت آمریکا وابستهاند، و از سوی دیگر این وابستگی خود منبع آسیبپذیری است. چین نیز اگرچه شریک اقتصادی مهمی است، اما تمایلی به ایفای نقش امنیتی ندارد. در نتیجه، هیچ جایگزین روشنی برای نظم کنونی وجود ندارد.
در واکنش به این وضعیت، کشورهای منطقه مسیرهای متفاوتی را در پیش گرفتهاند. عربستان و قطر به دنبال نوعی توافق منطقهای با ایران هستند، در حالی که امارات به سمت نزدیکی بیشتر با اسرائیل حرکت کرده است. در عین حال، همه آنها به دنبال افزایش هزینههای دفاعی و تنوعبخشی به شرکای نظامی خود هستند.
در نهایت، به نظر میرسد نتیجه این تحولات نه قطع کامل رابطه با آمریکا، بلکه تعدیل تدریجی آن باشد. نقش واشنگتن در منطقه بهتدریج کاهش خواهد یافت، در حالی که کشورهای خلیج فارس تلاش خواهند کرد با تکیه بر منابع خود و ایجاد توازنهای منطقهای، مسیر مستقلتری را دنبال کنند، مسیر پیچیدهای که هنوز جایگزین مشخصی برای آن وجود ندارد.
