فرمول برومند در دستان سعید آقاخانی؛ چرا «اسباب زحمت» دیده شد؟
به گزارش ایده روز یکی از ایدههای همیشگی و البته امتحان پسداده در سریالسازی برای تلویزیون، انتخاب یک شغل به عنوان محور داستان است که نقشی کلیدی در طراحی اسکلت قصه آن دارد. کاری که مرضیه برومند استاد انجام آن بوده و سریالهای موفقی همچون: آرایشگاه زیبا، هتل و اتومبیل شماره 11 را روانه آنتن قاب کوچک کرده که همچنان بازپخشهایش نیز پرمخاطب است. در سالهای اخیر نیز سریالهای زیادی با همین سروشکل ساخته و پخش شده که یکی از تازهترین آنها که این روزها در حال پخش از شبکه یک سیما است، «اسباب زحمت» به کارگردانی سعید آقاخانی است.
مثلث احمد، ناصر و صادق؛ کالبدشکافی شخصیتهای اصلی «اسباب زحمت»
اسباب زحمت، سریالی است که ساخته شده و میتوان آن را در گونه کمدی قرار داد.آقاخانی که تجربه کارگردانی سریالهای مناسبتی به ویژه نوروز را در کارنامه دارد، در اسباب زحمت سراغ آدمهایی از طبقه متوسط و زیر متوسط به عنوان شخصیتهای مرکزی رفته و با تکیه بر آنها، قصه را پیش میبرد. احمد، ناصر و صادق شخصیتهای یاد شده هستند که یک شغل مشترک و خاوری که برای حمل اثاثبیه منزل از آن استفاده میکنند، این سه را به یکدیگر وصل میکند. هر کدام از آنها هم داستانکی مربوط به خود دارند که مهمترین آن تا قسمت هفتم به احمد و خانواده چهار نفرهاش بازمیگردد. مرد میانسالی که برای خرید خاور همه زندگیاش را فروخته و بخش مهمی از آن را در بازار رمز ارز از دست داده است. در حالی که دخترش هم خواستگار پروپاقرصی داشته و همین مساله هم باری بزرگتر از وسایل هر بار اسبابکشی روی دوش او گذاشته میگذارد!
آقاخانی از تجربه ساخت نون خ، در اسباب زحمت استفاده کرده و میتوان رگههایی از نورالدین خانزاده را در احمد هم مشاهده کرد که مهمترین آن سادگی و روراستی اوست. در نقطه مقابل، ناصر با اندک خرده شیشههایی قرار دارد که سبکترین کار این تیم سه نفره به عهده اوست. با این حال از زیر کار دررو بودن، بخشی از کاراکتر او بوده و شوخیهایی نیز بر این اساس شکل میگیرد. داستانکی هم برای او و همسر پا به ماهش طراحی شده که البته هنوز تا قسمت هفتم، هنوز استارت نخورده است. صادق به عنوان جوانترین عضو گروه، به اصطلاح نمک سریال بوده و بخش عمدهای از شوخیها نیز با محوریت او کلید میخورد. نویسندگان کار هم از کلیشههای آشنا در خلق این شخصیت به خوبی بهره گرفته و شوخیهای بعضا بامزهای را خلق میکنند. برای مثال هم میتوان به کمدی موقعیت شکل گرفته براساس آلزایمر پیرزن صاحب بار و صادق اشاره کرد.
خردهروایتهای هوشمندانه و شوخیهای ملموس با دردهای اقتصادی
نویسندگان اسباب زحمت برای تنوع بخشیدن به قصه و پیش بردن آن با ریتم مناسب، در هر قسمت داستانکهایی را با محوریت اثاث بردن شخصیتهای اصلی خلق کردهاند که زمینه را برای حضور شخصیتهای مکمل فراهم میکند. برای نمونه میتوان به گم شدن فرزند خردسال زوج جوان صاحب بار اشاره کرد که سروکار احمد و بقیه را به کلانتری کشانده و شوخیهای خوبی هم در خلال آن شکل میگیرد. همین طور قسمت طولانی مربوط به پیرزن مبتلا به آلزایمر که زمینه را برای رفتن قهرمانهای سریال به مشهد را فراهم میکند. همان کاری که سعید آقاخانی در سریهای جدیدتر نون خ انجام داده و فضای بصری سریال را غنیتر میکند. شوخیهای به روز با پسزمینه اقتصادی، دیگر برگ برنده اسباب زحمت به حساب میآید که به خوبی از آن بهره گرفته شده و نمونه آن را در ضرر سنگین احمد بابت خرید رمز ارز میبینیم.
ترکیب برنده آقاخانی، معجونی و جمشیدیفر
بخش مهمی از موفقیت سریالهایی از این دست، به بازیگران آن بازمیگردد چرا که باید توانایی اجرای شوخیهای نوشته شده را داشته باشند؛ در عین حال، هماهنگ با یکدیگر بوده و قادر به ایجاد موقعیت برای پارتنرهای خود باشند. کاری که آقاخانی در سریالهای مختلف خویش در مقام کارگردان انجام داده و خود یکی از پایههای موفقیت بازیگری آثارش به حساب میآید. او شخصیت احمد را از دل جامعه گرفته و به تصویر کشیده بدون آن که اغراق را چاشنی آن کند. یکی از صدها آدم معمولیای که مخاطب اطراف خود دیده و با فرازوفرودهایش آشنا است. در طرف مقابل، حسن معجونی در نقش ناصر بازی برون گرایانهای ارائه کرده که مخاطب بخشهایی از آن را در نقش آفرینیهای پیشیناش مشاهده کرده است. با این حال، معجونی نقش را شیرین از کاردرآورده و گاه لحظات بامزه را خلق کرده است. عباس جمشیدیفر نیز کاملا انگ نقش صادق بوده و شوخیهای نوشته شده را با زمانبندی مناسب و سرضرب اجرا میکند.
