پدر امت
شاید یکی از دلایل اصلی اینکه رهبر شهید را بهعنوان پدر امت و پدر همه ایرانیان میشناسیم و از ایشان یاد میشود، همین ویژگی باشد. زیرا پدر شخصیتی است که ابعاد مختلفی را در خود جمع کرده؛ هم بعد تربیت و راهنمایی، هم بعد عاطفی و اظهار محبت و لطف نسبت به افراد، هم بعد دلداری و آرام کردن انسانها و هم نشان دادن راه و ارائه راهکار برای چالشها و مشکلات سیاسی، اجتماعی، دینی و معنوی. ما همه این ابعاد را بهوضوح در وجود ایشان مشاهده میکردیم.
برای تبیین این موضوع، فقط به چند نمونه اشاره میکنم:
وقتی قرار بود سیاست یا راهکاری برای پیشرفت کشور و رشد افراد ارائه شود، ایشان با نهایت دلسوزی و اهتمام این موضوع را دنبال میکردند. این مسأله را میتوان در چند محور بررسی کرد؛ از جمله تشویق، تایید و حمایت از افرادی که بهدنبال گشودن بنبستها و یافتن راهکارهای مختلف برای پیشرفت کشور بودند؛ امری که به پیشرفت کشور در حوزههای علمی، سیاسی و نظامی انجامید.
در حوزه علمی، موضوع کاملا روشن است؛ از پیشرفت در سلولهای بنیادی و فناوری نانو گرفته تا پیشرفتهای سیاسی و نظامی از جمله ساخت موشک، دستاوردهای هستهای، پیشرفتهای پزشکی و موارد متعدد دیگری که همگان از آن اطلاع دارند. ایشان همواره از نسل جوان و نخبگانی که این مسیر را پیش میبردند، حمایت و آنان را تشویق میکردند. نمونههای فراوانی در این زمینه وجود دارد که اگر بخواهم به همه آنها بپردازم از ادامه بحث باز میمانم.
این موارد را میتوان در قالب نقش راهنمایی، هدایت و ارائه راهکار تحلیل کرد؛ همان نقشی که هر پدری برای فرزند خود ایفا میکند و ایشان نیز برای فرزندان معنوی خود و برای کشور ایفا کردند
در بعد آرام کردن و دلداری دادن نیز نمونههای متعددی وجود دارد. افراد مختلفی به دیدار ایشان میرفتند که فیلمهای آن نیز موجود است. دست کم چند مورد از این دیدارها منتشر شده که در آنها افراد از شرایط موجود جامعه و فضای سیاسی آن دوران اظهار نگرانی میکردند؛ دورانی که مباحث سیاسی تا حدی چالشبرانگیز و حتی در برخی موارد خطرناک شده بود.
وقتی این افراد دلسوز و دغدغهمند خدمت ایشان میرسیدند و نگرانی خود را مطرح میکردند، ایشان با لحنی بسیار پدرانه و سرشار از محبت و دلسوزی آنان را آرام میکردند. در فیلمهای موجود عباراتی مانند «آرام باشید»، «نگران نباشید» و «ناراحت نباشید» از ایشان نقل شده است. سپس میفرمودند: «ما بهسمت قله حرکت میکنیم و در این مسیر، فراز و نشیب وجود دارد و ممکن است مشکلاتی پیش بیاید».
بهجای دامن زدن به نگرانیها تلاش میکردند افراد را آرام کنند؛ همانگونه که یک پدر هنگام مشاهده نگرانی فرزندش، ضمن آنکه دنبال یافتن راه حل است میکوشد ابتدا آرامش را به او بازگرداند و او را از اضطراب و دغدغه بیرون بیاورد.
در بعد عاطفی نیز وقتی فرزندان شهدا و خانوادههای شهدا به دیدار ایشان میرفتند، با چه نگاه و ادبیات محبتآمیزی با آنان_ بهویژه فرزندان شهدا و مخصوصا دختران شهدا_ برخورد میکردند. دست کم دو یا سه نمونه از این رفتارها بسیار مشهور است و فیلمهای آن نیز موجود میباشد. جالب آنکه در برخی موارد، وقتی علت این توجه ویژه از ایشان سوال میشد، خودشان نیز دلیل آن را بیان میکردند.
یکی از نمونههای آشکار، اظهار محبت ویژه ایشان نسبت به دختر شهید داریوش رضایینژاد (آرمیتا) بود. زمانی که آرمیتا هنوز کودک بود و به سن تکلیف نرسیده بود، وقتی به دیدار ایشان رفت، رهبر شهید با محبت فراوان او را در آغوش گرفتند، مورد ملاطفت قرار دادند و توجه ویژهای به او نشان دادند.
بعدها وقتی علت این توجه خاص را از ایشان پرسیدند، فرمودند دلیلش این بود که آرمیتا هنگام شهادت پدرش، شاهد لحظات آخر زندگی و شهادت او بوده است. حتی برخی از این ماجرا در روضههای مربوط به حضرت رقیه (س) و ارتباط ایشان با امام حسین (ع) نیز استفاده میکردند.
پس ببینید وقتی رهبر شهید تا این اندازه به یک دختر شهید توجه میکنند، جایگاه دختر حضرت اباعبدالله الحسین (ع) تا چه اندازه شایسته توجه، یادآوری و تکرار است؛ واقعهای که بیش از ۱۴۰۰سال در حافظه تاریخ باقیمانده و تا ابد نیز باقی خواهد ماند تا روشن شود این جنایتکاران تاریخ با دختران شهدا، بهویژه دختر حضرت اباعبدالله (ع) چه کردند.
نمونه دیگر زمانی بود که یکی از دختران شهدا در دیدار با رهبر شهید عرض کرد: «من هنوز به سن تکلیف نرسیدهام، اما دوست دارم شما را در آغوش بگیرم». ایشان فرمودند: «بیا، بیا جلو، بیا بغلم کن». سپس خودشان او را در آغوش گرفتند.
این اظهار محبت نیز از سر رفع تکلیف نبود؛ به این معنا که صرفا یک در آغوش گرفتن یا بوسیدن کوتاه باشد و تمام شود. ایشان کودکان را مدتی در آغوش خود نگهمیداشتند. درباره آرمیتا نیز همینگونه بود و نسبت به برخی دیگر از فرزندان شهدا نیز همین رفتار را داشتند. با توجه به اینکه دست راست ایشان در سالهای اخیر محدودیت داشت، با دست چپ کودکان را در آغوش میگرفتند و بارها آنان را میبوسیدند؛ نه فقط یک یا دو بار بلکه با محبت و علاقهای کمنظیر.
این احساس و این نوع محبت را معمولا میان پدران و فرزندان_ بهویژه پدران و دختران_ میتوان مشاهده کرد و ما این ویژگی را در رفتار ایشان بهوضوح میدیدیم. از همین رو پدر بودن ایشان برای افراد جامعه، در بعد عاطفی نیز به روشنی تجلی پیدا کرده بود.
موارد متعدد دیگری نیز وجود دارد، اما من به همین مقدار اکتفا میکنم. جنبههای مختلف پدر بودن ایشان را میتوان بهخوبی مشاهده کرد و این چند محور بهنظر من شایسته توجه است.
اگر امروز میبینیم میلیونها نفر بلکه تقریبا همه مردم ایران سوگوارند و خود را برای تشییع پیکر مطهر رهبر شهید آماده میکنند، گویی پدر خود را از دست دادهاند. گویی میخواهند پدر واقعی خود را تشییع کنند و او را به خاک بسپارند. دلیل این احساس، همین نگاه و همین رابطه عاطفی است.
بر این اساس، تشییع ایشان را نباید صرفا تشییع یک مقام دولتی یا حتی فقط یک مقام دینی دانست؛ همانگونه که تشییع شخصیتهایی مانند حضرت آیتالله بهجت یا آیتالله گلپایگانی، با وجود شکوه فراوان ماهیتی متفاوت داشت. حتی تشییع حضرت امام خمینی (ره) با آن عظمت و جایگاه تاریخی کمنظیر نیز از جهاتی قابل مقایسه با این بعد عاطفی نیست.
