پرچم قرمز، اعتراف ترامپ و بمب‌هایی برای دفن یک تشییع

به گزارش همشهری آنلاین، ‌بهنام صدقی،‌ روزنامه‌نگار: کاخ سفید، هم‌زمان با سه بحران روبه‌رو شده که هر یک به تنهایی برای فلج کردن یک دولت کافی است: بحران «مشروعیت مردمی» در ایران و عراق، بحران «وارونگی ترس» که حالا خود ترامپ را شکار کرده و بحران «باخت روایی» که آنها را مجبور به بمباران برای پوشاندن یک تشییع کرده است. این سه بحران، سه دلیل اصلی فحاشی‌ها و حملات کوراند. دلایلی که نه قدرت، که ضعف مفرط را فریاد می‌زنند.

اولین ضربه، «حضور تاریخی» بود که فراتر از مرزهای ایران، خیابان‌های بغداد را نیز به تسخیر درآورد. ماریو نوفل، فعال رسانه‌ای در این باره نوشت: بعد از دیدن عظمت جمعیت در مراسم تشییع رهبر شهید ایران، حس می‌کنم درباره ایران به من دروغ گفته شده! وقتی تحلیلگر اسپانیایی می‌نویسید مراسم تشییع جنازه رهبر شهید ایران رسما به پرجمعیت‌ترین مراسم تشییع در تاریخ بشریت تبدیل شد و ایران شگفتی آفرید، یا روزنامه‌نگار کانادایی می نویسید: مراسم تشییع رهبر شهید ایران به‌عنوان بزرگ‌ترین مراسم تشییع در تاریخ توصیف می‌شود، در حالی که دور از تهران، بوروکرات‌ها، کارشناسان اندیشکده‌ها و تحلیلگران سیاسی از تحریم‌ها و اقدامات نظامی حمایت می‌کنند که برای این جمعیت میلیونی مرگ و رنج به همراه دارد، حضور میلیون‌ها نفر، نمایشی از ایستادگی است، این‌ها ترامپ را عصبانی می‌کند.

دشمن، سال‌ها روی شکاف قومی-مذهبی ایران و عرب سرمایه‌گذاری کرده بود. آنها «هلال شیعی» را یک «تهدید» برای امنیت منطقه می‌فروختند. اما تعطیلی بغداد برای رهبر ایران، یک «بیانیه تمدنی» بود، بیانیه «ما یک امتیم». این فروپاشی دیوار «ایران و عرب»، مهم‌ترین دستاورد ژئوپلیتیک جمهوری اسلامی در این مقطع است. ترامپ، وقتی تصاویر عزاداری در نجف و کربلا را دید، فهمید که نقشه «ناتوی عربی» علیه ایران، برای همیشه بایگانی شده، پس خشمگین شد. چون این حضور، نه یک مراسم، که یک «همه‌پرسی منطقه‌ای» برای رهبری ایران بود.

دومین ضربه و شاید شخصی‌ترین ضربه، «پرچم‌های قرمز» بود. پرچم قرمز در گفتمان شیعی، یک «اعلام وضعیت» است. وضعیتی که در آن، خون‌خواهی، از یک مطالبه شخصی به یک «تکلیف جمعی» تبدیل می‌شود. تبدیل این پرچم‌ها به گفتمان مشترک مردم و مسئولین، یک پیام بسیار ساده داشت: «این بار، فرق می‌کند.» ترامپ، که خود را «غیرقابل لمس» می‌دانست، ناگهان خود را در مرکز این گفتمان دید. اعتراف او که «من نفر اول لیست ترورشان هستم، می‌خواهند من را از بین ببرند»، یک جمله معمولی نیست. این، «اعتراف به ترس» است. رئیس جمهور آمریکا، حالا با لکنت، جهان را از کابوس خودش باخبر می‌کند. این «وارونگی ترس»، نتیجه مستقیم بازدارندگی روانی ایران است. آنها می‌خواستند ایران را بترسانند. اما حالا، خودشان از سایه‌ها می‌ترسند و این ترس، خشم می‌آفریند.

و اما سومین دلیل، که ریشه در ذات «جنگ رسانه‌ای» دارد. تشییع 43 میلیونی، یک «بمب روایی» بود که تمام محاسبات انتخاباتی و بین‌المللی ترامپ را به هم ریخت. تصاویر این تشییع، جهان را فتح کرد. در چنین شرایطی، تنها راه برای خارج کردن این تصاویر از «دستور کار» رسانه‌های جهانی، «تولید خبر موازی» از طریق بحران است. حملات نظامی، تلاشی مذبوحانه برای تغییر تیتر اول روزنامه‌هاست. آنها می‌خواهند به سردبیران جهان بگویند: «تشییع تمام شد. حالا به این بمب‌ها نگاه کنید». این یعنی «اعتراف به شکست روایی». وقتی مجبور می‌شوی برای پوشاندن یک مراسم مسالمت‌آمیز، بمب بریزی، یعنی در جنگ تصویرها، به طرز فجیعی باخته‌ای. این حملات، نه آغاز یک جنگ جدید، که «مراسم تدفین» روایت شکست‌خورده آنهاست. آنها با این بمب‌ها، فقط خاک بیشتری بر صورت خود می‌پاشند.

پس این عصبانیت، یک خشم تصادفی نیست. یک «فروپاشی روانی-استراتژیک» است. آنها با سه واقعیت روبه‌رو شده‌اند: نمی‌توانند ملت‌ها را از هم جدا کنند، نمی‌توانند رهبران را بدون هزینه بکشند و نمی‌توانند روایت خود را بر جهان تحمیل کنند. در برابر این سه «نمی‌توانم»، تنها کاری که از دست‌شان برمی‌آید، فحاشی و بمباران است. اما تاریخ نشان داده که بمب، هرگز نتوانسته یک تشییع را از حافظه ملت‌ها پاک کند. بمب، فقط زخم می‌زند. اما تشییع، حماسه می‌سازد و حماسه، ماندگارتر از زخم است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *