چالش بین نگاه توحیدی، تفکر سیستمی و نگاه تجزیه‌گرا

 اگر فرض آن بود که این سیاست‌ها عمدا در مسیر ضدمقاومت و فشار یک جناح آمریکایی رانتخوار و متصل به مافیای اقتصادی، منتفع از تسلیم به شیطان بزرگ طراحی شده، و طراحان می‌دانند چه می‌کنند، هر گفت‌و‌گو و نقدی بیهوده و یک فریب بود، همچون عملیات فریب مذاکره با ما در قاموس ترامپ، اما در غیر این صورت، تلاش و بیان نقادانه جهت اثبات ضرورت دست برداشتن از سیاست غلط، حتی اگر لحن نقد تند باشد وقتی هدف کمک به بازگشت از سیاست‌های غلط است و مرزبندی با خائنان و همراهی با اهل تلاش در خدمت به ملت و استقلال ملی، همه چیز فرق می‌کند باید از نگاه مستبد و متکبر ویرانگر دست برداشت و به نقد توجه کرد و به پرسش متخصصان و مردم جواب داد و با افراد و مشورت‌های مشکوک که نتایج سیاست غلط‌شان عریان شده و ملت را گرفتار مشقت مضاعف کرده، مرزبندی کرد و دولت را از تاثیر خائنان دور نمود.

امروز درک اشکال مهم در رویکرد و روش دولت در مدیریت و فهم اساس کجروی‌های عیان، امری اصلی است. اشکال اصلی در کدام رفتار غلط بنیادین ریشه دارد؟ در وهله نخست فقدان تفکر و رفتار‌های سیستمی در نگاه و تفکر و عمل دولت ردپای بحران‌افزایی پیداست. این خلل همه جا دیده می‌شود. از عرصه مسائل پولی، ارزی، تجارت و برخورد به طبقات غارتگر، دلار‌های ضبط‌شده، تورم و گرانی، بی‌ارزش کردن مستمر پول ملی و راه آسان سرقت از جیب تهی فقرا گرفته تا برخورد تجزیه‌گرا در مسائل اجتماعی و فضای مجازی و گردنکشی نسبت به حقوق مردم مبعوث و ولی فقیه و برخورد به مذاکره فریبکارانه، وضع لبنان و … که نتیجه جملگی این خطا‌ها به تقابل سیاست اقتصادی دولت با نیاز‌های جنگ و میدان ختم می‌گردد یا دیپلماسی در مسیر فرسایش ایستادگی و اهداف مقاومت قدم برمی‌دارد. به ان‌پی‌تی مدام به یاری جاسوسی گروسی عمل می‌کند. مذاکره در گسست با واقعیت و پیوستگی با شناخت عملیات فریب ترامپ و دروغ عیان او فهم نمی‌شود بلکه جزیره‌ای است در خلأ که آب و هوای محیط هیچ اثری بر آن نمی‌نهد. این روش هلاکت‌بار است و حاصل ترس از ایستادگی و توسل به هر پرکاه بیهوده و وهم است. سیاست یمن بر عکس متکی به یک تفکر سیستمی درک وابستگی رخداد‌ها و پیوستاری افعال است با محتوای توحیدی و ایمانی و باور قوی قرآنی در عمل. 

درباره مشکل کلان عدم تفکر سیستمی با شالوده نگاه توحیدی، در رفتار دولت می‌خواهم اشاراتی کنم.

 

نگاهی معتقد است مشکل بزرگ و کلان دولت در اداره امور که خصوصا در فضای جنگ خود را بیشتر آشکار می‌کند، آلودگی به نگاه تجزیه‌گرا، جزءنگر و نگرش غیرسیستمی، فقدان نگاه کل‌نگر و تفکر و رفتار سیستمی است. یعنی اگر چنین نیندیشیم باید بگوییم دولت عمدا رفتار گسست‌کارانه دارد و واقف است. مثلا سیاست اقتصادی او علیه مقاومت عمل می‌کند یا آگاهانه به سیاست فرسایش تدریجی ترامپ و گیم موذیانه و شیطانی‌اش در رژیم‌چنج وکودتای خزنده با نفوذ و تاثیر عوامل غربگرای فریب‌خورده یاری می‌رساند.

ببینیم تفکر سیستمی چیست؟ تفکرسیستمی باور بر ارتباط سازگانی و هم سامانی پدیده‌های جزئی در یک سازوکار بزرگ و یک کل، چون کره ارض، جهان، جامعه و کشور معین و تا هر نهاد و هر موسسه کوچک و یک خانه تا یک فرد از اعضای خانه تا یک عضو از بدن این فرد و یک سلول و اتم در مقام یک واحد کلی دارد؛ که سرنوشتش با رویداد‌های بدن، مثلا یک اتم با سلول و سلول قلب با قلب و سیستم قلب، مغز و چشم یک فرد با بدن فرد و خود فرد در مجموعه افراد خانه و این خانه در محله و محله در شهر و شهر در کشور تا کشور در دنیا پیوند اندام‌واره‌ای دارد.

از سیستم تنفسی درخت و یک پرنده و یک انسان تا سیستم تنفسی سرمایه داری امریکا و اسراببل و انگلیس و عربستان و آلمان و. شامل مجموعه‌ای متشکل از اجزا و عناصر مختلف است که در مسیر رسیدن به هدف وجودی شان در تعامل با یکدیگر عمل می‌کنند ـ حال اگر در یک سیستم مثل ایران یک عضو حیاتی در مسیر هدف موجودیت جمهوری اسلامی، مقاومت برای حیات بر مدار ارزش‌های وجودی و اصولش حرکت کند نظام پویان و سالم وبدون مشکل کلان پیش می‌رود اگر به علل گوناگون در جنگ و صلح چنین نکند و هر جزء ساز مخالف بنوازد، کشور در مسیر اهداف حیاتی مثل دفاع از موجودیتش دچار اختلال می‌گردد.

اختلال در ورودی و خروجی در پردازش و بازخورد در ارتباط با هدف و. نقش یک دولت در این تفکر سیستمی قابل بررسی دقیق است. وقتی خروجی فاصله بزرگی از خروجی مورد انتطار مثلا عملکردکمک به تاب آوری مردم در جنگ دارد با استفاده از فید بک باید ورودی را تغییر داد و ناهماهنگی را برطرف کرد و اگر دولت از این راه حل سیستمی سرباز زدو رفتار غیر سیستمی در پیش گرفت همه نهاد‌ها باید دست بدست هم دهند و دولت را از رفتار غلط و خطا ومخرب و غبر سیستمی بازدارند. تجربه عالی این خداد در ایران در دولت بنی صدر و تلاش امام ره متجلی است. امام، نیرو‌های انقلاب، امامان جمعه و احزاب استقلال طلب و… تمام سعی شان را کردند بنی صدر را از اخلال بار دارند و بالاخره او به دشمن پیوست و راه چاره عزل اوگشت ـ روحانی تا حدی شبیه یک نمونه دیگر از رفتار غبر سیستمی است ـ نمونه مقابل رفتار سیستمی شهید رجایی عزیز و شهید رئیسی استوار است. 

نقد، گفت‌و‌گو. ارائه نسخه جایگزین و.. راه‌های متمدنانه و عقلایی ومسالمت آمیز راه منطقی رفع اخلال است و البته اقرار دولت در رفتار ضد سیستمی مثل بنی صدر کار را به راه حل‌های کلان دیگر جهت جلوگیری ار فروپاشی افتصادی می‌کشاند. آقای همتی به صورت دگم همان راه مخرب دولت روحانی را بزیان حیات مقاوم مردم و هل دادن جامعه به تسلیم در پیش گرفته و با جایزه دادن و دهن کجی به اعتراض مردم اسیر راه حل‌های آمریکایی کار به سامان نمیشود. او حاضر به گفت‌وگوی رویارو با منتقدان متخصص خود نشده است.

 

بجای بدگمانی در خصوص عملکرد اگاهانه بحران آفرین و یا دگماتیسم چسبیدن به نسخه‌های دانشگاه‌های شیطان بزرگ در چارجوب منافع نظام سرمایه سالاری جهانی، می‌توان گفت نگرش جزئی نگر مسبب این رفتار‌های آکادمیک دانش انتزاعی و گسسته از زندگی واقعی و مقاومت ملی است. جزء نگری در اقتصاد گسسته از مسائل حیاتی، علیه تاب آوری مردم در حال جنگ بامتجاور عمل می‌نماید و نگاه جزیره‌ای به اقتصاد اگر هم برای شرایط صلح، اشتباهات محاسبه اش هلاکت بار نیست، در فضای جنگ، ابن اشتباهات بجای اقتصاد جنگی، به اقتصاد لیبرال با حذف ارز ترجیحی می‌گرود که هلاکت بار و ضد مقاومت است مثلا به، تخریب عمدی مناسبات با کشور‌های یاری کننده یران منجر میگردد که حیرت اور است یا سخنرانی دینی عالی برای بازرگانان چینی و روسی و هندو و کره شمالی قابل فهم نیست، این سخنرانی مومنان ا شاد می‌کند، اما برای عقلا این پرسش باقی می‌ماپد که تجار کمونیست و هندو چه کار با این حرف‌ها دارند؟ نقشه راه چیست؟ چرا نگاه متمرکز به یک جزء تا این حد بی خبر از دیگر بخش‌ها و اثر مرگبار بر کلیت نظام است؟

خوب به خاطر این آشفتگی‌های تجزیه گرا است که منتقدان دولت عقیده دارند مشکل کلان دولت پزشکیان در بهترین حالت نقد منصفانه و همدل با او گسستگی راه حل‌ها و نگاه جزیره‌ای و ناپبوسته و جزئی نگری است که برای اداره مستقل جامعه به‌ویژه در دوران دفاع با دشمن قهار مرگبار است. زیرا راه نجات در این دوران بیش از هر دورانی نیارمند به همگرایی پیوستاری، کل گرایی، مقابله با بی نطمی و فرسایش و کهولت، دقت بر داده‌ها و ستانده‌ها به سود مقاومت، تکیه به هدف فوری و بر برطرف کردن مقاومت همچون امر اصلی است در حالی که دولت در اقتصاد، سیاست ومناسبات با شرق و دیپلماسی مقاومت محور، فضای مجازی، فرهنگ مقاومت میکند. تفکر غیر سیستمی و آشوب انگیز وضعف افزایی و فشار مضاعف را دنبال میکند. ☆☆☆☆☆.

اما نگاه سوم وپیشنهاد به دولت برای تصحیح نگرش کلی و حل کلان و اصلی مشکل اصلی اش آن است که به قرآن رجوع کند. قرآن، نه برای ابزاری در خدمت تایید «عقل» حزبی و نکرا، بلکه فرمانروای عقل نوری الهی که برای اهل ایمان راهنمای زنده بی اشتباه است و دقیقا به ما میگوید چه کنیم!

خداوند الگوی بنی اسرائیل را در تحریف تورات، نمونه دروغ بستن به خدا و استفاده ابزاری از قران برای امت آخرالزمان قرار دادتا به این بلای نابودگر ایمان نغلتند. آنان برای منافع دنیوی دچار مرض تتفرعن و خود را برتر بینی افسانه کشتی حضرت یعقوب با خدا و پشت خدا را به خاک رساندن و پیروزی مطلق پیامبرشان را ساختندو به آن حضرت لقب اسراییل دادند یعنی آن کس که پشت خدا را به خاک رساند!

این سخن چه به صورت واقعی و چه با معنای نمادین، کفر و مایه لعن یهود و بنی اسرائیل بزبان خود حضرت یعقوب علیه السلام در قیامت است؛ و ضمنا آموزشی است تا ما به چنین تفسیر به رأی کلام الله دست نزنیم؛ و در رجوع به قرآن با دقت مراقب باشیم دچار کژ فهمی و استفاده از آنظ برای توجیه نگاه غلط خود نشویم.

 البته دانشی مفید، مفید است. اما برای تشخیص علم ظنی بشری و مفید یا مضر بودنش ما به محکمات قرآن حکیم عمیقا نیازمندیم. 

چاره‌ای نداریم جز تمسک نگاه و قلب و اعتقاد و عقل ناب توحیدی که فکر و رفتار و عمل توحیدی می‌آفریند؛ و این، همان فهم پاک عترت از قرآن است که باید حاکم بر تفکر ما باشد. اولا گفتیم دولت تفکر و رفتار سیستمی ندارد وگرفتار تفکر جزیره‌ای و بدتر گسیختگی و وادادگی در امر گرانی ارزش پول، برنامه توسعه تولید حفظ روند رشد، رفتار اجتماعی، و فرهنگ جامعه و.. است. اگر هم تفکر عمیق سیستمی داشت، باید بر آن تفکر توحیدی ناظر می‌بود تا اشکالات تفکر بشری و سیستمی را مرتفع کند. نگاه توحیدی مزایای تفکر درست از جمله آنجا که جزیی نگری حرف برحقی دارد آن راهم تایید می‌کند. 

تفکر توحیدی ضمن آن که گرد آورنده امتیازات تفکر کلی نگر و جزئی نگر است، فاقد دگم‌های هریک است. گاه ما باید مسأله‌ای را با فرضیات جزیی نگرانه حل کنیم؛ و گاه نگاه چند بعدی و بیکران اسلام و امداد‌های قطعی عالم غیب و استجابت دعا، نقش فرشتگان تقابل با وساوس شیاطین و خناسان و جادو، دانش بندگان خالص و علوم فرا تجربی و الهامات الهی و قلبی و روشن بینی‌های سلوکی، توکل و سنت‌های الهی و؛ که فرا تفکر سیستمی است ما را هدایت می‌کند. هرگز تفکر مادی انگارو علم بشری مدرن به این حقایق کلان دسترسی ندارد، چون باوری به آنها ندارد؛ و این امور ماورای ظرفیت تفکرو کار مغز وجود دارد. در درک رویدادها، در تفکر سیستمی، روند دنیوی تنها منبع است، اما روند‌ها در نگاه توحیدی با مؤلفه عالم غیب در آمیخته است. دولت به نحو تاسف باری غافل ار تاثیر دمادم این مؤلفه اساسی است برای همین ترس و ضعف و بزرک دیدن طاغوت واتکا به پندار‌های متخصصان دنیاگرای غرب باور اسیر امیال بر روح مومنانه و یقین غلبه دارد. مشکل کلان دولت فقط با بازگشت به تفکر توحیدی حل می‌شود! 

 

به نمونه‌هایی دال بر اهمیت نگرش توحیدی و کل نگر در خرده پیروزی‌های مرتبط با تفکر سیستمی اشاره می‌کنم که گویای اساسی بودن رفتار معقول فکری در نگرش توحیدی است که البته فراتر از رفتار سیستمی، توکل مایه جذب نصرت‌های خاصه الهی است. اعتقاد شیعیان و نظام تفکر توحیدی هرگز در قالب تنگ ومحدود تفکری علم مدرن بشری نمی‌گنجد:

پیروزی یمن هر جور که نگاه کنیم پیروزی ماست. از اعماق جان شادمانیم. فتح محور مقاومت ما را زنده و دشمنان انقلاب اسلامی و اذناب سازشکار و اشرافیت نوکیسه و وابسته به غرب را دستپاچه و غمگین می‌کند. برای همین مردم انقلابی ما شکفته شده‌اند. پیروزی یمن، پیروزی ایمان و توکل و اعتماد به خداست بر محاسبات خطا و نفی حس ناتوانی و نمی‌توانیم و ما متخصصیم می‌دانیم نمیشود و ما علم پرستان فرعون هراس یا دارای منافع در حیات مستکبران محقیم، و پیروزی یاری خداست بر یاری شیطان، و بر کسانی که تصورمیکنند بیشتر از قران و وعده و سنت الهی حقیقت‌ها را تشخیص می‌دهند و میگویید ما میدانیم ممکن نیست .. 

وپیروزی عمل است به پرحرفی، پیروزی دفاع تهاجمی است به واکنش پذیری منفعل. پیروزی شجاعت است بر ترس و؛ و پیروزی نگرش توحیدی بر نگاه تجزیه گرا و جزئی و گریزان از تفکر سیستمی است؛ و البته نبز بیان برتری تفکرکل گرا و پیوستگی امور است به تفکر جزیره‌ای. حادثه‌ای دریمن بر ما مؤثر است و حادثه‌ای در ایران بر آمریکا.

آیا مشکل کلان دولت چهاردهم، دولت سیزدهم است یا فقدان تفکر سیستمی یا کل نگر و فقدان پیوست نگاه توحیدی به اقدامات اقتصادی و سیاسی؟ در روز‌های ترور و شهادت شهید رئیسی اولین گام آمریکا و اسراییل برای هدفگیری آتی ایران و رژیم چنج خزنده، نوشتم شهید رئیسی با همه مظلومیت و ستم هم افزای ایران اینترنشنال و جبهه اصلاحات، غرب و غربگرایان، دیگر برای همیشه به یک اسوه و یک سنجه دولت‌های آتی بدل شده است:

_ در راستگویی عاقلانه نه ضعیف نمایی به سود دشمن به بهانه صداقت

_در مردم دوستی و دلسوزی در عمل و مرهم بر آلام شان نه دروغگویی رسانه‌های جبهه فریب، که حذف ارز ترجیحی را سبب بهبود بزرگتر شدن سفره مستضعغان و حداقل شصت میلیون اعلام کردند و الان به نحو هولناکی فشار معیشتی دوبرابر شده. 

_در توسعه در سخت‌ترین دوران هم او اسوه است. 

_در عدالت خواهی و مخالفت با اجحاف سرمایه سالاران بر کارگران هم

_در مبارزه با بیکاری و تعطیل کارخانه‌ها 

_در یاری به سپاه قهرمان. رشد موشکی و هسته‌ای و بالا بردن اعتبار ارتش… 

 

وادادگی‌های جزیی محصول نگرش‌های خطرخیز کلی است. مثلا گوگل، باز شروع کرده به نشر عکس شاه و خاندان خائن پهلوی که حتی هواداران تا ۵٠ ساله‌ها شان هم هیچ امکان مشاهده جنایت شان را نداشته‌اند و فاقد هر برداشت و دیدواقعگرایانه از دوران پهلوی هستند. چون یا بدنیا نیامده یا دوسه ساله بودند.

گوگل دارد از آزمون سگ شرطی پاولوف در مسیر گیم وانمودگی، استفاده می‌کند برای ایجاد اغتشاشات اسرائیلی _ آمریکایی. مسئول بوجود آوردن امکان شرطی کردن مخاطبان خودباخته با عکس‌های محرک که آن چهره ها، خود وانموده ونقاب جنایتند و آماده سازی شان در پیشرانی تدریجی هم افزایی کودتای خزنده، تخم دو زرده اصلاح طلبانی است که این فضا رادر ایران بون کنترل، به‌ویژه به سود طرح‌های کودتایی دشمن گشوده وباز نگاه داشته‌اند و دولت به آن گردن نهاده است تا به یاری اینترنت و فضای مجازی ترکیبی از رژیم چنج، کنشگری نفوذ و تاثیر، فشار تحمل فرساینده بر میلیون‌ها زحمتکش آبرومند و قربانی مستضعف و زمینگیر و مسکین و برانگیختن طبقات فرودست به فقر کشیده شده برای خودزنی و خودکشی و. محقق شود. هر زیان و هر قطره خونی که در پی آشوب آتی به زمین می‌ریزد اینان در آن شریکند. خوب نکته مهم آن است که چه دیدگاه غلط کلی در وادادگی فضای مجازی سبب راه دادن و کوچه باز کردن برای توطئه جزیی گوگل در اقدامات تحریک گر به سود امری کلی با مرکزیت سگ مفلوک اسرائیل رضا پهلوی با نشر وانموده‌ای به اسم خاندان سلطنتی خوشبخت شده؟ مسلم است در برابر این توطئه پایان ناپذیر ما نیاز به اتحاد و همدلی پایان ناپذیر داریم. اما این اتحاد نمیتواند با مدیریت ضد اتحاد نظیر فراهم آوردن امکان شورش برای نوکران اسراییل تقویت شود وامثال این امر.

من تردیدی ندارم که سریع‌ترین راه پیروزی در هر نظام اتحاد عمل است. اما وحدت یک دستور العمل ساختاری است. 

دو امرحیاتی پیشاوحدت و پسا وحدت بس تعیین کننده‌ی پیروزی است. اولین موضوع پیشا وحدت حقیقتی است که باید گرد آن وحدت داشته باشیم، وگرنه وحدت به امری وهمی و ناممکن بدل می‌شود و هرگز رخ نمی‌دهد. در آن حکایت کهن وصیت پدر دانا به پسران، مثلا وحدت همه فرزندان در هر امر جزیی موکول به قبول نظر واحد است. مثلا اگر دشمنی به خانه شان حمله کرد و همه برادران موافق مقاومت باشند وحدت برای مقابله با تجاوز کارامدست. اما اگر برادری ترسو نجات جان و اموال منقولش برایش ارجحیت داشت، یا برادری همدست پنهانکار متجاوز باشد، و دارای منفعت بیشتر در تصرف خانه بوسیله دشمن باشد، وحدت با او امکان پذیر نیست. اگر هم ظاهرا رخ دهد او نقش نفوذی را ایفا می‌کند. 

کاملا بدیهی است وحدت برای حفظ ایران با پسر شاه، مهتدی، میر حسین موسوی، تسلیم طلبان ممکن نیست، اما با اصلاح طلبان اهل مقاومت مثل عارف، ولو دارای انواع اختلاف باشید این اتحاد در چارچوب دفاع از ایران ممکن است. جمهوری اسلامی برای دفاع از جمهوری اسلامی که آن را تنها امکان غیر فریبکارانه و حقیقی حفظ ایران می‌داند نمی‌تواند با کسانی وحدت داشته باشد که همزمان در کار نفی جمهوری اسلامی هستند. زیرا سرنگونی اسلامی مصادف با تجزیه ایران خواهد بود و کسانی که جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه را مساوی با پیروزی دروغی به اسم جمهوری اسلامی می‌دانند، آنان هم مطلقا نمی‌توانند عملا با کسانی متفق شوند که نهان روشانه در کار دروغ بزرگند و در تکمیل رژیم چنج آمریکایی فعالند وشهادت رئیسی و رهبر شهید و فرماندهان استوار و سیاستمداران پیمان دار و معتمد، حزب تسلیم

طلبان را تشکیل می‌دهند. آنان هر جا باشند با نظام مقاومت می‌ستیزند و مقاومت را فلج می‌کنند در مسیر استحاله و تکمیل کودتای خرنده و بی اعتبار کردن ولایت فقیه یا یک ولی فقیه آمریکایی جعلی می‌کوشند. اما در همین جا با تمام کسانی با هر فکر که عملا وفادار به پیمان، به مردم خدمت می‌کنند و فرمان ولی فقبه را اجرا می‌کنند می‌توان متحد بود. 

پس ما می‌پذیریم برابر تجاوز دشمن ایران، یا جمهوری اسلامی و اصلا خود اسلام تا رفع خطر واقعا نه ظاهرا متحد یا متفق شویم. این واقعگرایی بدون تفکر وابستگی اجزا در یک کلیت تجزیه ناپذیر بدست نمی‌آید.

اکنون امر پسا وحدت برای دست یابی به هدفی مشخص، آن است که بدانیم درقلمرو عمل برای تشخیص تکالیف، نگاه، رویکرد و روش‌ها و نوع تفکر ما نقش اساسی دارد. مثلا تابع تفکر جزیی نگر هستیم یا تفکر سیستمی و مبتنی بر نظریه سیستم هاو کل نگر، و یا فرای هر نوع معین تفکر دارای نگاهی باز و گشوده با شرط نگرش توحیدی هستیم و. یعنی توان بلع هر امر درست و هر دانش مفیدرا که با حقیقت توحید و هستی شناسی ما و فرامین رب العالمین و صراط مستقیم عترت تضاد و تناقض نداشته باشد داریم. چه نگره جزئی گرا و چه نگره کل گرا، …

 اصل برای ما تفکر توحیدی و امضای قرآن و عترت، کاربرد عقل، تفقه دینی و اجتهاد فصل الخطابی یعنی گفت‌وگوی مجتهدان و در انتها مشاوره با ولی فقیه و فتوای ولی فقیه است؟ و بدیهی است در این شیوه هم مبنای توحید اسلامی و هم تفقه و هم مشورت عقل و اهل علم و اجتهاد و حتی لحاظ نظر مردم و هم اصل رهایی از تفرقه، و کارایی فصل الخطاب ولی فقیه تحقق می‌یابد.

 ولی فقیه با پیشنهاد عالمان متکی به نگرش و فکر‌های جزیی نگر وکلی نگر آشنا می‌شود و در ذیل شیوه اجتهاد راه گشا و مبانی صحیح فقه جعفری، فتوا و سیاست کلی را تعیین کرده و باقی به عملیات متخصصان موافق این مسیر مربوط است نه متخصصان ضد! بدیهی است با متخصصان ضد تفکر سیستمی نمیتوان یک نطر منبعث از تفکرکل نگر را اجرا کرد؛ و با متخصصان در تضاد با نگاه توحیدی نمی‌توان راه توحیدی رفع معضل را یافت. آن نگاهی که با کوری نسبت به یک سیستم ماهوا متضادحق، و سراپا باطل و آشتی ناپذیر با موجودیت تان می‌خواهد به صلح برسد احمقی است که قرآن و عترت و دو امام انقلاب اسلامی بار‌ها بر باط بودن شان شهادت داده‌اند. در حقیقت این مشاوران در دل با جمهوری اسلامی سنخیت ندارند و با اسرائیل همگنند و به سبب نهان روشی این حقیقت باطنی شان را اعتراف نمی‌کنند و راه حلشان با کلیت آنان سازگار است. مشکل اینجاست که دولتی متعهد به پیمان دفاع از کیان جمهوری اسلامی به سبب لاقیدی دشمنان حیات جمهوری اسلامی را مشاور خود کرده و به سبب فقدان تفکر سیستمی تاثیر این امر جزیی را علیه کلیت موجودیت جمهوری اسلامی ادراک نمی‌کند. انواع پدیده‌های متناقض که ضد حیات نظام کار میکند وبه سود سیاست و نیاز‌های ترامپ عمل می‌نماید و منجر به تنفس مصنوعی ومانع تاراندن گرگ میشودمحصول همین نگرش غیر سیستمی است که از رهبری باور توحیدی گریزان است؛ و راه را برای پیروزی نقشه و بازی مکارانه دشمن در روندی فرسایشی باز می‌کند. زیرا از ترس از دست دادن و آسیب به دارایی و منافع قشر اشرافیت نوکیسه چپاولچی که متحد آنان است ملت ایران را به قربانگاه واکنش منفعل می‌برد و از عمل دردناک وفراری دهنده گرگ سرباز می‌زند. ایران زیر ساخت زده را می‌شود ساخت و به اوج رساند، اما جمهوری اسلامی که تنها راه زیستن ما و استقلال و آزادی و ساختن و رشد و عدالت و حفظ بکپارچگی ابران است نمی‌شود با سلطه و پبروزی شیطان بزرگ، سالیان سال بدست آورد و باز ساخت. مشاوران ضد جمهوری اسلامی حقیقی وضد ولی فقیه این را درک می‌کنند، اما رؤسای فریب خورده فاقد سیستم فکری و فکر سیستمی این را نمی‌فهمند و ابزار پیشبرد نقشه شیطان می‌شوند. متاسفانه پاره‌ای در روز روشن آفتاب را نفی می‌کنن و برداشت غلطی از نظراتم دارند. 

 

اجازه دهید مثالی بزنم: 

روزی دوستی استاد دانشگاه با نگاه آکادمیک در ارتباط با نقد مقاله‌ای از من بیان کرد: با تفکر سیستمی چرا اخراج اساتید هاروارد را وانموده سیستم نمی‌دانید، شبیه شهرداری ممدانی که آن را یک امکان وانمودگی نظام دموکراسی آمریکایی قلمداد می‌کنید؟! پاسخم شاید تمهیدی مفید برای پایان بحث حاضر باشد. 

بحث سیستم‌ها البته بسیار وسیع است و مقدمات را دانسته می‌گیرم در زبان انگلیسی انبوه آثار و در زبان فارسی هم تعدادی در این باره منتشر شده و درباره نظریه سیستمی انواع مطالب باید گفته شود تا فهم درستی از آن بدست آید. چند نکته که مایه اشتباه فهم شده بزبان ساده این هاست ۱_در هر سیستمی پدیده‌های ضد سیستم وجود دارد؛ و آن پدیده‌ها هم جزء سیستم محسوب می‌شوند، اما آنها در تغییرات کمی درونی و رشدشان، می‌توانند به کیفیتی ضد سیستم، نابودگر سیستم و تولید کننده سیستم متضاد تبدیل گردند. من، امروز نه هگلی، نه مارکسی نه هایدگری وزنه پوپری و. هستم، زیرا باورم به نظام باز، غیر قابل تحدید و «بی‌نهایت آوایی» توحید فراتر از دگماتیزم مکتب سازی بسته بشری با انحرافات هلاکت بار شرک آلود است.

اما در عین حال در تلاش‌های متفکران نظام‌های فکری حقایقی وجود دارد که اسلام امضا می‌کند. پس احاطه بر عام جهان فضیلتی حتمی است. 

جهان تفکر انسانی مشکلش خدا انگاری انسان و مطلقیت و قطعیت بخشیدن به مکاتب بر ساخته خود است. تفکر و مکتب سیستمی هم دارای خلأ‌ها و نکاتی درست است که مطلق کردنش در روش تفکر اکادمیک مایه ضربات جدی به حقیقت است. نیز کژ فهمی در باره خود مکتب. نظر آن استاد عزیز در باره آن نوشته‌ام گویای همین برخورد بسته به متن و طبقه بندی کردن دگم اکادمیک است. آن متن اولا یک متن سیستمی نبود یک متن بود که کل نگری و نیز جزئیات متضاد در کل سیستمی جز منطق پوحیدی است. ثانیا درک ایشان در باره مکتب سیستمی غلط بود. ثالثا همه سیستم‌ها که از وانموده (سمیولاکروم) سود نمی‌برند و سیستم‌هایی هستند بهره‌مند از سمیولاکروم که همه افعالشان بر اساس این مفهوم و سازوکار، کار نمی‌کنند.

استفاده از نیرو‌های مناسب احزاب داخل قدرت در یک سیستم، برای نیاز‌های یک موقعیت و کارکرد وانمودگی، چه ربطی به اساتید هاروارد دارد که به سبب ایجاد اختلال در همان سیستم دفع و سیستم توان خود تصحیح گری اش را به سود قدرت سلطه صهیونی با اخراجشان بکار می‌گیرد؟ این دو کارکرد متفاوت سیستم است؛ و وانموده نیست.

۲_جایگاه پدیده‌های سیستمی با ضد سیستمی در یک سیستم و بر خورد سیستم به آنها یکی نیست. برای بدن میکروب سل با یک میکروب مفید معده یک واکنش بر نمی‌انگیزد. برای سیستم سرمایه سالاری آمریکا یک فرد عضو حزب دموکرات که سال‌ها پرونده او در اف بی‌ای رفتار سیاسی حتی زندگی خصوصی اش را تحت نظر دارد و در چارچوب سیستم رشد می‌کند و در جایگاه اداره کننده سیستم نه تخریبگرش تایید می‌شود، با عضو یک سازمان مخفی براندازی ضد سیستم با یک استاد ضد صهیونیسم ناگهان فعال و اخلالگر سیستم یکی نیست. 

۳_ ساده لوحی مفرط است که جایگاه شهردار مقام شهرداری نیویورک را قادر به تحمل مخالفتی همچون بادر ماینهوف در سیستم رسمی آلمان تصور کنیم!

 

این توضیح برای ما به معنای آن است که تفکر سیستمی در باره ماهیت آمریکا، نطام سرمایه سالاری جهانی تحت فرمان سرمایه یهودیت فرعونی، نقشه خاورمیانه تصرف شده بوسیله صهیونیست ها، و.. به معنای ان نیست که بپذیریم انقلاب اسلامی هم محصول اجرای همین پروژه یک وانموده است و بیخود خود را به زحمت نیاندازیمو بهتر است وارد گیم کدخدا و بالاتر سرمایه جهانی یهود شویم و نود میلیون را بدبخت نکنیم! 

این درست همان وانموده صهیونیستی در جنگ ترکیبی با کلیت انقلاب اسلامی و تردید افکنی و ایجاد انفعال در استقامت و یک یأس شیطانی است. پاسخ آن است که برای خدا خالص شوید تا اعوای شیاطین د. شما بی اثر باشد. کسی که نه با تفکر خودبنیان بلکه عبودیت ناب تکالیفش را انجام می‌دهد نصرت الهی او را حفظ می‌کند وشیطان نمی‌تواند بر او غلبه کند؛ و او در هر حال زنده بماند یا شهید شود پیروز است ـ 

☆☆☆☆

دولت آقای پزشکیان که گرفتار مذبذبین بین ذلک شده باید اولا پدیده‌ها را مرتبط باهم بنگرد و دیگر آن که تمرین تفکرسیستمی را برمتن توحید در عمل به کار گیرد. تقکر سیستمی در باره نظام جهانی ظلمانی سرمایه سالاری صهیونی، توهمات جهل را می‌زداید. ما می‌آموزیم سرنگونی آنان دست خداست، اما تکلیف ما تاراندن آنان از محیط زیست ما و با قوی بودن مان اثبات کردن این حقیقت است که ما حذف شدنی نیستیم و بناچار به استقلال ما تن دهد. این جز مقاومتما و نصرت و مشیت خدا بدست نمی‌آید!

 

تنقس مدیران در عدم حل مسایل حل هم با دیدگاه سیستمی و هم نگاه توحیدی قابل بررسی است: 

بی باوری به نتایج انجام تکالیف بندگی، عدم روح قوی ایمان، عدم تعقل درست، عدن مفید، تاثیروساوس شیطانی، ترسان از راه حل‌های ایمانی که نکند به ضررشان باشد، شخصی و حزبی، عدم پذیرش راه حل راه حل درست قرآنی و عقلی. نفع در تثبیت وضعیت نامطلوب، مدیران ناصالح که ضمن تشخیص راه درست همه را برعکس بکار می‌گیرند (بنا به اهداف ایدئولوژیک غرب پرستی شان، منافع نامشروع مادی در عدم حل مسأله و بهره از عدم حل و…) 

دولت بدون بازگشت به اصول اسلام و ارزش‌های انقلاب اسلامی و تبعیت از ولایت فقیه از این مشکلات کلان که مایه بدنامی تاریخی او خواهدشد رهایی نمی‌یابد. بهترین در مان درد و مشکلات نگاه توحیدی و تکالیف امام زمانی عج دستشیتن از تکبر فردی و حزبی ومشاوران نا متدین و عالمان بی تزکیه و غرب پرست، و وفاداری به خط و امر ولی فقیه خصوصا میراث و خط و نگاه نورانی دو امام بزرگوار ماست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *