چگونه تشییع رهبر شهید، به منبع انرژی جبهه جهانی مقاومت تبدیل شد؟
به گزارش همشهری آنلاین، بهنام صدقی، روزنامهنگار: شهادت رهبر انقلاب اسلامی، به جای آنکه پایان یک دوران باشد، به «موتور محرک» مستضعفان جهان تبدیل شد. موتوری که انرژی آن، نه از سوخت مادی، که از یک اراده الهی-تاریخی تغذیه میکند. اما این مکانیسم چگونه کار میکند و چرا شهادت، برخلاف مرگ طبیعی، تولیدکننده «قدرت» است؟ برای پاسخ، ابتدا باید شهادت را از «ترور» جدا کرد. ترور، یک کنش پلیسی-نظامی با هدف حذف فیزیکی و ایجاد رعب است. شهادت، اما یک «کنش متقابل الهیاتی» است. در ترور، این دشمن است که سوژه فاعل است و مقتول، مفعول منفعل. اما در شهادت، این شهید است که با پذیرش آگاهانه خطر، خود را در موقعیت سوژه فاعل قرار میدهد و دشمن را به یک ابزار در خدمت تحقق اراده الهی تقلیل میدهد.
این وارونگی، دقیقا همان نقطهای است که شهادت را از یک «فقدان» به یک «قدرت» تبدیل میکند. رهبر شهید، نه یک قربانی منفعل، که یک «شاهد فعال» بود. او با زندگیاش، با ایستادگیاش و با نحوه شهادتش، گواهی داد که «میتوان ایستاد» و این گواهی، حالا به یک «سرمایه نمادین» برای تمام مستضعفان جهان بدل شده است. اما چگونه این سرمایه نمادین به «موتور محرک» تبدیل میشود؟ مفهوم «موتور محرک» را میتوان از فلسفه تاریخ هگل وام گرفت، اما محتوایی معکوس به آن بخشید. در دیالکتیک هگلی، تاریخ با نیروی تضاد پیش میرود. اما محرک این تضاد، «روح مطلق» است که در قالب ملتها و قهرمانان تجلی مییابد. در روایت شیعی-انقلابی، اما موتور محرک تاریخ، «خون شهید» است.
این خون، یک سیال بیولوژیک نیست. یک «متن» است. متنی که بر صفحه تاریخ نوشته میشود و قرائت آن توسط نسلهای بعدی، انرژی لازم برای کنش جمعی را فراهم میکند. تشییع پیکر رهبر شهید، یک «آیین قرائت جمعی» از این متن بود. میلیونها انسان، با حضور خود، این متن را نه با چشم، که با قلبشان خواندند و این قرائت، نیروی بالقوه مقاومت را به فعلیت رساند. حال، چرا این موتور، مختص «مستضعفان جهان» است؟ چون شهادت، یک «زبان جهانی» برای کسانی است که در میدان مادی، شکستخورده به حساب میآیند. یک مستضعف در یمن، غزه، یا نیجریه، ممکن است پهپاد و موشک نداشته باشد. اما «شهادت» را میفهمد. میفهمد که میشود با «جان»، معاملهای کرد که در آن، «قدرت» از چنگال جباران درآید. رهبر شهید، با شهادتش، این زبان را از سطح یک آموزه نظری، به یک «نمایش جهانی» ارتقا داد.
او نشان داد که حتی در رأس هرم قدرت یک کشور هم که باشی، باز میتوانی «شهید» شوی و این یعنی شهادت، مختص فقرا و سربازان گمنام نیست. شهادت، یک «انتخاب استراتژیک» برای بالاترین مقام یک نظام سیاسی است. این پیام، برای مستضعفان جهان، از هزاران بیانیه و کتاب، مؤثرتر بود. چون حالا میدانند که رهبرشان، نه در تخت عاج، که در میدان مبارزه جان داد. این تشییع، همچنین یک «نمایش قدرت نرم» برای جبهه مقاومت بود. هانا آرنت، در تحلیل انقلابها، بر اهمیت «فضای ظهور» تأکید میکند. جایی که انسانها با حضور فیزیکی خود، یک قدرت جمعی خلق میکنند. تشییع تهران، یکی از عظیمترین «فضاهای ظهور» در تاریخ معاصر بود.
مردمی از اقشار، سنین و حتی ملیتهای مختلف، در یک فضا گرد آمدند تا نشان دهند که «ما هستیم». این «هستیم»، نه فقط یک ابراز احساسات، که یک اعلان سیاسی به جهان بود. جبهه مقاومت، تنها یک ائتلاف نظامی نیست. یک «امت» است. امتی که رهبرش شهید شده، اما روحش در کالبد میلیونها انسان حلول کرده است. این پیام، مستقیما به دشمن میگوید: «شما یک نفر را کشتید، اما با یک امت طرفید». این «اراده الهی» است که باید آن را به مثابه یک متغیر واقعی در معادلات ژئوپلیتیک پذیرفت. خداوند در قرآن میفرماید: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون». این «حیات نزد رب»، یک امر صرفا اخروی و شخصی نیست. یک «حیات تاریخی» و «جمعی» نیز هست. شهید، از طریق تأثیرگذاری بر دلها و اذهان، در تاریخ زنده میماند و کنشگری میکند. تشییع رهبر شهید، مصداق عینی این آیه بود. او، از میان تابوت، میلیونها انسان را به حرکت درآورد. این حرکت، حالا متوقف نخواهد شد. چون موتورش، نه بنزین و گازوئیل، که «ایمان» و «خون» است و این دو، تمامنشدنیترین منابع انرژی در تاریخ بشرند.
