یادداشت | برتری راهبرد بر تجهیزات؛ درسهای جنگ اخیر ایران و آمریکا
همشهری آنلاین – گروه سیاسی: مهدی طلوعوند، کارشناس نظامی و امنیتی در یادداشتی درباره جنگ ایران و آمریکا به همشهری آنلاین گفت:
جنگ اخیر میان ایران و آمریکا در منطقه، از همان ساعات نخست نشان داد که این نبرد قرار نیست در چارچوبهای کلاسیکِ برتری تجهیزاتی تفسیر شود. طرفی با بزرگترین ماشین جنگی جهان و شبکهای متراکم از پایگاهها، رادارها و سامانههای پدافندی وارد میدان شد و طرف دیگر با تکیه بر طراحی راهبردی، اطلاعات دقیق و ترکیب ابزارهای کمهزینه و مؤثر. نتیجه، صحنهای بود که بسیاری از تحلیلگران خارجی آن را «جنگ نامتقارن» خواندند؛ اما در ادبیات نظامی داخلی، آنچه رخ داد بیش از نامتقارن بودن، «جنگ ایذاییِ راهبردمحور» بود.
تفاوت در همینجاست: هدف صرفا ضربهزدن نبود، بلکه اخلال سیستماتیک در معماری عملیاتی دشمن و وادار کردن او به توقف در مسیر اهدافش بود.
آنچه در این جنگ اخیر در حوزههای آفندی و پدافندی اجرا شد، مبتنی بر «بانک اهداف» بهروزشدهای بود که از جنگ ۱۲روزه پیشین تکمیلتر شده و در فاصله تا این جنگ، با رصد جابهجاییهای دشمن در منطقه، اصلاح و بهروزرسانی شده بود. دشمن در نقاط مختلفی استقرارهای جدید داشت و ایران این تغییرات را شناسایی کرده بود. بنابراین، عملیات از همان ساعت نخست جنگ، نه بهصورت واکنشی، بلکه دقیق و هدفمند بر مبنای یک تصویر اطلاعاتی کامل آغاز شد.
الگوی اجرا نیز کاملا طراحیشده بود: ابتدا پهپادهای ارزانقیمت برای اخلال در شبکه راداری و پدافندی دشمن به کار گرفته شدند؛ سپس بلافاصله موج موشکی به پرواز درآمد. این توالی، تصادفی نبود. پهپادها «چشم» دشمن را کور کردند و موشکها «بدن» او را هدف گرفتند. آن تصویری که سالها در ذهنها القا شده بود—از دژهای فولادینی که دستنیافتنیاند—در همان ساعات نخست فرو ریخت.
در کنار اهداف ثابت، اهداف سیال نیز در حین جنگ به فهرست اضافه شد: هواگردهایی که در عربستان منهدم شدند، بالگردهایی که در کویت هدف قرار گرفتند، و ضرباتی که به استقرارهای تازهوارد تفنگداران آمریکایی در جزیره بوبیان و برخی کمپهای کویت وارد شد. حتی عملیاتی که با جنگندههای اف-۵ انجام شد، نشان داد طرحهایی که سالها در قالب تمرین و مشق نظامی آماده شده بودند، در میدان واقعی قابل اجرا هستند.
بخشی از این راهبردها سالها پیش در کلاسهای آموزشی فرماندهان تبیین شده بود. آنچه امروز در میدان دیده شد، تحقق همان طراحیهای قدیمی در شرایط واقعی بود. این یعنی راهبردهای درونزا، اگر درست فهم و تمرین شوند، با گذر زمان فرسوده نمیشوند، بلکه در بزنگاهها کارآمدی خود را نشان میدهند.
نکته مهم دیگر، حوزه اقتصادی و ژئوپلیتیکی جنگ بود. کنترل و تهدید تنگه هرمز، صرفا یک ابزار نظامی نبود، بلکه اهرم فشار اقتصادی موثری بود که در همان چارچوبی قرار میگرفت که پیشتر درباره آن گفته شده بود: دشمن باید در ساحت اقتصادی نیز درگیر شود. واقعیت این است که از نظر تجهیزات، منابع مالی و فناوری، ایران قابل قیاس با آمریکا نیست؛ اما این جنگ نشان داد که شکست دشمن الزاما از مسیر برابری تجهیزاتی نمیگذرد، بلکه از مسیر شکست راهبردی او عبور میکند.
گزارشی که چندی پیش در واشنگتنپست منتشر شد و بر پایه تحلیل نقشههای ماهوارهای، از آسیب یا انهدام ۲۲۸ سازه و تجهیز نظامی آمریکا در منطقه خبر داد، صرفا یک عدد نیست. این عدد یعنی اخلال گسترده در شبکه عملیاتی آمریکا: رادارها، انبارها، آشیانهها، سامانههای پدافندی و زیرساختهایی که برای شروع یک جنگ کوتاهمدتِ «دو تا سهروزه» طراحی شده بودند.
آمریکا تصور میکرد با تکیه بر سامانههایی مانند تاد، پاتریوت، پوشش هوایی جنگندههایی چون اف-۱۶، اف-۳۵، اف-۲۲ و اف-۱۸ و پشتیبانی آواکس، قادر است هر تحرکی را رصد و منهدم کند. همانگونه که در حمله به دشت مهیار اصفهان دیده شد، آنها حتی کوچکترین تحرکات نیروهای ایرانی را با پهپاد و هواگرد شناسایی کردند. اما مسئله این بود که داشتن توان شناسایی، لزوما به معنای توان جلوگیری از ضربه نیست.
انهدام گسترده سایتهای راداری و پدافندی، عملا آمریکا را در منطقه دچار نوعی «فلج عملیاتی» کرد. پیشبینی آنها شاید روی آسیب ۱۰ تا ۱۵ درصدی بود، نه ضربهای در این مقیاس که بتواند معماری دفاعیشان را از کار بیندازد. غافلگیری اصلی، نه در شلیک موشک، بلکه در شکست تصور برتری مطلق بود.
در نهایت، آنچه به آتشبس انجامید، نه صرفاً تبادل ضربات، بلکه این واقعیت بود که راهبرد آمریکا برای دستیابی سریع به اهدافش از کار افتاده بود. ایران نشان داد که با تکیه بر راهبردهای نامتقارنِ دقیق، بانک اهداف بهروز، ترکیب پهپاد ارزان و موشک مؤثر، و استفاده هوشمندانه از جغرافیا و اقتصاد، میتوان ماشین جنگی گرانقیمت را زمینگیر کرد.
این جنگ، بیش از آنکه نمایش قدرت تسلیحاتی باشد، نمایش کارآمدی «راهبرد» بود.
